multitool

[ایالات متحده]/ˈmʌltiˌtuːl/
[بریتانیا]/ˈmʌltiˌtuːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که چندین عملکرد یا ابزار را در یکجا ترکیب می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

handheld multitool

ابزار چندمنظوره دستی

multitool kit

کیت ابزار چندمنظوره

compact multitool

ابزار چندمنظوره فشرده

multitool pliers

قیچی ابزار چندمنظوره

multitool knife

چاقوی ابزار چندمنظوره

multitool set

ست ابزار چندمنظوره

folding multitool

ابزار چندمنظوره تاشو

multitool screwdriver

پیچ‌گوشتی ابزار چندمنظوره

multitool accessories

لوازم جانبی ابزار چندمنظوره

electric multitool

ابزار چندمنظوره برقی

جملات نمونه

i always carry a multitool in my backpack.

من همیشه یک مولتی‌تول در کوله‌پشتی‌ام حمل می‌کنم.

a multitool can be very handy for camping trips.

یک مولتی‌تول می‌تواند برای سفر‌های کمپینگ بسیار مفید باشد.

he used his multitool to fix the bike tire.

او از مولتی‌تول خود برای تعمیر لاستیک دوچرخه استفاده کرد.

buying a multitool is a smart investment for diy enthusiasts.

خریدن یک مولتی‌تول یک سرمایه‌گذاری هوشمندانه برای علاقه‌مندان به کارهای دستی است.

my multitool has a knife, screwdriver, and pliers.

مولتی‌تول من دارای چاقو، پیچ‌گوشتی و انبرد است.

he always recommends a multitool for emergency situations.

او همیشه یک مولتی‌تول را برای شرایط اضطراری توصیه می‌کند.

she was impressed by the versatility of the multitool.

او تحت تاثیر تطبیق‌پذیری مولتی‌تول قرار گرفت.

using a multitool can save you space in your toolbox.

استفاده از یک مولتی‌تول می‌تواند در جعبه ابزار شما فضا را صرفه‌جویی کند.

he demonstrated how to use the multitool effectively.

او نحوه استفاده موثر از مولتی‌تول را نشان داد.

a good multitool should be durable and reliable.

یک مولتی‌تول خوب باید بادوام و قابل اعتماد باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید