mushinesses

[ایالات متحده]/ˈmʌʃ.i.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈmʌʃ.i.nəs.ɪz/

ترجمه

n. صورت‌های جمع mushiness؛ ویژگی‌های نرم، پوک یا مهربان بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

extreme mushiness

خیلی زیادی احساسی

emotional mushiness

خیلی زیادی احساسی

sentimental mushiness

خیلی زیادی احساسی

complete mushiness

خیلی زیادی احساسی

resist mushiness

مقاومت در برابر احساسی بودن

unexpected mushiness

احساسی بودن غیرمنتظره

prevent mushiness

جلوگیری از احساسی بودن

overcome mushiness

پیروزی بر احساسی بودن

romantic mushiness

احساسی بودن عاشقانه

avoid mushiness

پرهیز از احساسی بودن

جملات نمونه

the novel's emotional mushinesses undermine its otherwise sharp social commentary.

نرمی عاطفی رمان آن را از دیدگاه اجتماعی حاد و قوی که دارد زیر پا می‌گذارد.

critics noted the moral mushinesses in the protagonist's decision-making throughout the film.

انتقادات به نرمی‌های اخلاقی در تصمیم‌گیری شخص اصلی در طول فیلم اشاره کردند.

the politician's mushinesses on key issues cost him the election.

نرمی‌های سیاستمدار در مسائل کلیدی باعث از دست دادن انتخابات او شد.

many reviewers complained about the film's excessive mushinesses and lack of narrative edge.

بیشمار منتقدان درباره نرمی‌های بیش از حد فیلم و فقدان حادی در داستان شکایت کردند.

the professor's lectures sometimes descended into emotional mushinesses that bored the students.

گاهی اوقات سخنرانی‌های دانشمند به نرمی‌های عاطفی تبدیل می‌شد که دانشجویان را خسته می‌کرد.

several reviewers pointed out the intellectual mushinesses of the philosophical text.

چندین منتقد نرمی‌های ذهنی متن فلسفی را اشاره کردند.

the memoir suffers from personal mushinesses that prevent broader cultural analysis.

این یادداشت‌های شخصی از نرمی‌های شخصی رنج می‌برد که تحلیل فرهنگی گسترده را ممنوع می‌کند.

the candidate's character mushinesses became apparent during the televised debates.

نرمی‌های شخصی نامزد در مباحثات تلویزیونی آشکار شد.

modern architecture sometimes exhibits aesthetic mushinesses that lack historical awareness.

معماری مدرن گاهی نرمی‌های زیبایی‌شناختی را نشان می‌دهد که آگاهی تاریخی ندارد.

the artist's later works show moral mushinesses that contradict her earlier principled stands.

کارهای بعدی هنرمند نرمی‌های اخلاقی را نشان می‌دهد که با اصول او در گذشته تضاد دارد.

the series' political mushinesses reflect the complexity of real-world governance.

نرمی‌های سیاسی سری به پیچیدگی حکومت در دنیای واقعی اشاره می‌کند.

the committee's mushinesses in enforcing rules allowed corruption to spread.

نرمی‌های کمیته در اجرای قوانین باعث گسترش فساد شد.

the editorial criticized the newspaper's recent mushinesses on environmental policy.

تالار انتقاد از نرمی‌های اخیر روزنامه در سیاست محیط زیست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید