sentimentality

[ایالات متحده]/ˌsentɪmen'tælɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌsɛntɪmɛn'tæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساسات یا عواطف بیش از حد.

جملات نمونه

He was criticized for his sentimentality in his writing.

او به خاطر احساس‌گرایی‌اش در نوشتن مورد انتقاد قرار گرفت.

The movie was criticized for its excessive sentimentality.

فیلم به خاطر احساس‌گرایی بیش از حدش مورد انتقاد قرار گرفت.

She couldn't help but feel a surge of sentimentality when she saw her childhood toys.

او نتوانست جلوی احساس یک موج احساس‌گرایی را بگیرد وقتی اسباب‌بازی‌های دوران کودکی خود را دید.

His sentimentality often clouds his judgment.

احساس‌گرایی او اغلب قضاوتش را مختل می‌کند.

The old photograph filled her with sentimentality for the past.

عکس قدیمی او را با احساس‌گرایی برای گذشته پر کرد.

She found comfort in the sentimentality of the old love letters.

او در احساس‌گرایی نامه‌های عاشقانه قدیمی آرامش یافت.

The author's sentimentality added depth to the characters in the novel.

احساس‌گرایی نویسنده عمق بیشتری به شخصیت‌های رمان بخشید.

The painting evoked a sense of sentimentality and nostalgia.

نقاشی حسی از احساس‌گرایی و دلتنگی را برانگیخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید