muttered words
گفتههای زمزمهدار
muttered complaint
شکایت زمزمهدار
muttered curse
نفرین زمزمهدار
muttered reply
پاسخ زمزمهدار
muttered promise
قول زمزمهدار
muttered excuse
بهانهی زمزمهدار
muttered secret
راز زمزمهدار
muttered agreement
توافق زمزمهدار
muttered protest
اعتراض زمزمهدار
muttered suggestion
پیشنهاد زمزمهدار
he muttered something under his breath.
او زیر لب چیزی گفت.
she muttered a few words of encouragement.
او چند کلمه تشویق را زیر لب گفت.
they muttered complaints about the service.
آنها در مورد خدمات شکایت خود را زیر لب گفتند.
he muttered a curse as he tripped.
وقتی زمین خورد، او یک نفرین را زیر لب گفت.
she muttered in frustration when she saw the mess.
وقتی آشفتگی را دید، او با ناامیدی زیر لب گفت.
he muttered a prayer before the game.
قبل از بازی، او یک دعا را زیر لب گفت.
she muttered to herself while working.
وقتی مشغول کار بود، او با خودش زیر لب گفت.
he muttered a warning to his friend.
او یک هشدار را به دوست خود زیر لب گفت.
they muttered in disbelief at the news.
آنها با ناباوری به این خبر زیر لب گفتند.
she muttered a joke that only she found funny.
او یک شوخی را که فقط خودش آن را خنده دار می دانست، زیر لب گفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید