muzzling

[ایالات متحده]/ˈmʌzlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmʌzlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذاشتن دهانه بر (یک سگ و غیره)؛ ساکت کردن کسی؛ سرکوب کردن سخن

عبارات و ترکیب‌ها

muzzling dissent

سرکوب مخالفت

muzzling voices

سرکوب صداها

muzzling criticism

سرکوب انتقاد

muzzling debate

سرکوب بحث

muzzling opinion

سرکوب نظر

muzzling free speech

سرکوب آزادی بیان

muzzling discussion

سرکوب گفتگو

muzzling media

سرکوب رسانه

muzzling expression

سرکوب ابراز وجود

muzzling critics

سرکوب منتقدان

جملات نمونه

they are muzzling the voices of dissent.

آنها در حال خفه کردن صداهای مخالفت هستند.

muzzling free speech is a dangerous practice.

خفه کردن آزادی بیان یک عمل خطرناک است.

the government is accused of muzzling the media.

دولت به خفه کردن رسانه ها متهم شده است.

muzzling critics can lead to public unrest.

خفه کردن منتقدان می تواند منجر به نارضایتی عمومی شود.

some believe muzzling experts harms society.

برخی معتقدند خفه کردن متخصصان به جامعه آسیب می رساند.

they fear that muzzling will stifle innovation.

آنها می ترسند که خفه کردن باعث خفه شدن نوآوری شود.

muzzling dissenting opinions is not a solution.

خفه کردن نظرات مخالف یک راه حل نیست.

activists are fighting against muzzling tactics.

فعالان در برابر تاکتیک های خفه کردن مبارزه می کنند.

the policy is seen as a way of muzzling opposition.

این سیاست به عنوان راهی برای خفه کردن مخالفان دیده می شود.

muzzling the truth can have severe consequences.

خفه کردن حقیقت می تواند عواقب جدی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید