nabaluss

[ایالات متحده]/nəˈbæləsɪz/
[بریتانیا]/nəˈbæləsɪz/

ترجمه

n. صورت جمع نبات؛ یک جنس گیاهان در خانواده Asteraceae، که به نام‌های ریت‌اسناک روت یا پای اسب شناخته می‌شود، که به طور سنتی در پزشکی استفاده می‌شود.

جملات نمونه

the researcher noted the nabaluss pattern in the data set.

پژوهشگر الگوی نابالوس را در مجموعه داده‌ها مشاهده کرد.

understanding the nabaluss requires multidisciplinary approach.

فهم نابالوس نیاز به رویکرد چند رشته‌ای دارد.

the artist captured the nabaluss essence in her latest painting.

هنرمند جوهره نابالوس را در نقاشی جدید خود ثبت کرد.

scientists continue to debate the nabaluss phenomenon.

دانشمندان هنوز به بحث درباره پدیده نابالوس ادامه می‌دهند.

the nabaluss structure defied conventional analysis.

ساختار نابالوس تحلیل‌های متعارف را چالش می‌کرد.

her theory explains the underlying nabaluss mechanism.

نظریه او مکانیسم پایه‌ای نابالوس را توضیح می‌دهد.

the economist identified a nabaluss trend in market behavior.

اقتصاددان یک روند نابالوس را در رفتار بازار شناسایی کرد.

communication breakdown revealed the nabaluss dynamics.

شکست ارتباطی دینامیک‌های نابالوس را آشکار کرد.

engineers discovered the nabaluss algorithm improved efficiency.

مهندسان کشف کردند الگوریتم نابالوس به بهره‌وری کمک می‌کند.

the novel explores the nabaluss psychological landscape.

رومان منظره روانشناختی نابالوس را بررسی می‌کند.

climate scientists studied the nabaluss feedback loop.

دانشمندان اقلیم حلقه بازخورد نابالوس را مورد مطالعه قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید