namelessness

[ایالات متحده]/[ˈneɪmləsnəs]/
[بریتانیا]/[ˈneɪmləsnəs]/

ترجمه

n. وضعیت بی‌نامی؛ بی‌هویتی؛ وضعیتی که ناشناس یا غیرقابل شناسایی باشد؛ کیفیتی که فقدان نام یا هویت را نشان دهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

namelessness pervades

بی‌نام بودن در همه جا حضور دارد

embracing namelessness

پذیرش بی‌نام بودن

sense of namelessness

احساس بی‌نام بودن

namelessness defined

تعریف بی‌نام بودن

experience namelessness

تجربه بی‌نام بودن

overcoming namelessness

پیروزی بر بی‌نام بودن

namelessness lingers

بی‌نام بودن باقی می‌ماند

filled with namelessness

پر از بی‌نام بودن

namelessness remains

بی‌نام بودن باقی می‌ماند

facing namelessness

مقابله با بی‌نام بودن

جملات نمونه

the protagonist's journey began with a profound sense of namelessness.

سفر شخص اصلی با حس عمیقی از نام‌بی‌خودی آغاز شد.

he felt a crushing weight of namelessness in the bustling city.

او در شهر پر فعالیت حسی از نام‌بی‌خودی فشار‌آور را تجربه کرد.

the artist sought to capture the essence of namelessness in their work.

هنرمند سعی کرد جوهره نام‌بی‌خودی را در کار خود ثبت کند.

a pervasive feeling of namelessness settled over the abandoned house.

احساسی عمومی از نام‌بی‌خودی بر روی خانه ترک遗弃 شده فرو رفته بود.

she explored the concept of namelessness in her philosophical essays.

او مفهوم نام‌بی‌خودی را در مقالات فلسفی خود بررسی کرد.

the poem evoked a sense of namelessness and longing for something more.

این شعر حسی از نام‌بی‌خودی و توقّع به چیزی بیشتر را برمی‌انگیخت.

despite his fame, a lingering namelessness haunted his thoughts.

در دل او، نام‌بی‌خودی‌ای که باقی مانده بود، فکر‌هایش را پر از اضطراب کرد، چنان‌چه با شهرت‌اش مواجه بود.

the experience left him with a deep and unsettling feeling of namelessness.

این تجربه او را با حسی عمیق و ناایمن از نام‌بی‌خودی مواجه کرد.

she confronted her own namelessness by embracing her individuality.

او با پذیرش فردیت خود با نام‌بی‌خودی خود مواجه شد.

the play explored the psychological impact of namelessness on the characters.

این بازیگری تأثیر روان‌شناختی نام‌بی‌خودی بر شخصیت‌ها را بررسی کرد.

he struggled with the existential burden of namelessness and insignificance.

او با بار وجودی نام‌بی‌خودی و ناچیزی مبارزه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید