nammad

[ایالات متحده]/neɪmd/
[بریتانیا]/neɪmd/

ترجمه

adj. دارای نام خاص
v. زمان گذشته نام دادن؛ نام دادن به
شکل‌های واژه
جمعnammads

جملات نمونه

the nammad hero stood courageously before the dragon.

герой ناماد با شجاعت در مقابل دракون قرار گرفت.

she received a nammad award for her bravery.

او به دلیل شجاعت خود جایزه ناماد را دریافت کرد.

the nammad species was discovered in the rainforest.

گونه ناماد در جنگل‌های گیاک دریافت شد.

we visited the nammad monument yesterday.

ما دیروز به برج ناماد سفر کردیم.

the nammad suspect was taken into custody.

مشکوک ناماد به دستگیری کشیده شد.

he inherited the nammad estate from his uncle.

او از خاله‌اش ملک ناماد را به ارث برداشت.

the nammad organization hosts annual meetings.

سازمان ناماد جلسات سالانه برگزار می‌کند.

they entered the nammad competition with high hopes.

آنها با امیدهای بالا به رقابت ناماد وارد شدند.

the nammad book became a bestseller.

کتاب ناماد بهترین فروش را داشت.

she played the nammad character in the play.

او شخصیت ناماد را در نمایش بازی کرد.

the nammad building houses important archives.

سازه ناماد دارای آرشیو‌های مهمی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید