napping

[ایالات متحده]/ˈnæpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnæpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خواب کوتاهی که در طول روز گرفته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

taking a napping

خوابیدن کوتاه

afternoon napping

خوابیدن بعد از ظهر

short napping

خوابیدن کوتاه

power napping

خوابیدن سریع

napping time

زمان خوابیدن

frequent napping

خوابیدن مکرر

napping habit

عادت خوابیدن

napping schedule

برنامه خوابیدن

napping session

جلسه خوابیدن

evening napping

خوابیدن عصر

جملات نمونه

she enjoys napping in the afternoon.

او از چرت زدن بعد از ظهر لذت می برد.

napping can improve your productivity.

خوابیدن می تواند بهره وری شما را بهبود بخشد.

he took a quick nap before dinner.

او قبل از شام یک چرت کوتاه گرفت.

napping helps to recharge your energy.

خوابیدن به شما کمک می کند تا انرژی خود را بازیابی کنید.

she often feels refreshed after a short nap.

او اغلب بعد از یک چرت کوتاه احساس تازگی می کند.

many people find napping beneficial for their health.

بسیاری از مردم چرت زدن را برای سلامتی خود مفید می دانند.

he set an alarm to avoid oversleeping his nap.

او برای جلوگیری از خوابیدن بیش از حد در حین چرت خود، آلارم تنظیم کرد.

napping is a great way to relieve stress.

خوابیدن راهی عالی برای کاهش استرس است.

she prefers napping on the couch.

او ترجیح می دهد روی مبل چرت بزند.

after a long journey, napping is essential.

بعد از یک سفر طولانی، چرت زدن ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید