nark

[ایالات متحده]/nɑːk/
[بریتانیا]/nɑrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خبرچین; به عنوان جاسوس عمل کردن

vt. گزارش دادن به; به عنوان خبرچین عمل کردن
Word Forms
جمعnarks
شکل سوم شخص مفردnarks
قسمت سوم فعلnarked
زمان گذشتهnarked
صفت یا فعل حال استمراریnarking

عبارات و ترکیب‌ها

nark on someone

افشای اطلاعات کسی

جملات نمونه

1.The nark is narking.

1.سوداگر سوداگر است.

A nark cant keep something in dark.

یک سوداگر نمی‌تواند چیزی را در تاریکی نگه دارد.

I was narked at being pushed around.

من به خاطر اینکه دور و بر می‌شدیم، عصبانی بودم.

نمونه‌های واقعی

As soon as Ronnie Vallance came across the story-it was leaked to one of his narks in Soho, to one of his 'Ghost Squad' as he chooses to call it-he went straight off to the Treasury.

به محض اینکه رونالد والانس از ماجرایی باخبر شد - که به یکی از خبرچین هایش در سوهو لو داده شده بود، یکی از "گروه شبح" که خودش آن را می نامد - او بلافاصله به خزانه‌داری رفت.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

Had Johnson been a " nark" of the police he would soon have been exposed, but as he dealt with cases which never came directly into the courts, his activities were never realised by his companions.

اگر جانسون یک "خبرچین" پلیس بود، به زودی افشا می‌شد، اما از آنجایی که با مواردی سر و کار داشت که مستقیماً وارد دادگاه نمی‌شدند، فعالیت‌های او توسط همراهانش متوجه نشدند.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Volume 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید