narked

[ایالات متحده]/nɑːkt/
[بریتانیا]/nɑrkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناراحت یا آزرده

عبارات و ترکیب‌ها

narked off

ناراحت شد

narked about

در مورد ناراحت شد

narked up

ناراحت شد و بالا رفت

narked at

ناراحت شد با

narked me

من را ناراحت کرد

narked him

او را ناراحت کرد

narked out

ناراحت شد و بیرون رفت

narked over

ناراحت شد روی

narked up about

ناراحت شد و بالا رفت در مورد

narked feelings

احساسات ناراحتی

جملات نمونه

she was really narked about missing the concert.

او به خاطر از دست دادن کنسرت واقعا عصبانی بود.

he got narked when his friends canceled the plans.

او عصبانی شد وقتی که دوستانش برنامه ها را کنسل کردند.

don't get narked over small issues.

نگران مسائل کوچک نشوید.

she was narked at the way he spoke to her.

او از نحوه صحبت کردن او ناراحت بود.

he tends to get narked when things don't go his way.

او معمولا عصبانی می شود وقتی که همه چیز طبق خواسته اش پیش نمی رود.

they were narked by the constant delays.

آنها به دلیل تاخیرهای مداوم ناراحت بودند.

she was narked that nobody remembered her birthday.

او ناراحت بود که هیچ کس تولدش را به یاد نداشت.

he gets narked easily when he's tired.

وقتی خسته است، او به راحتی عصبانی می شود.

she tried not to get narked at the criticism.

او سعی کرد با انتقادها عصبانی نشود.

getting narked won't solve the problem.

عصبانی شدن مشکلی را حل نمی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید