narked off
ناراحت شد
narked about
در مورد ناراحت شد
narked up
ناراحت شد و بالا رفت
narked at
ناراحت شد با
narked me
من را ناراحت کرد
narked him
او را ناراحت کرد
narked out
ناراحت شد و بیرون رفت
narked over
ناراحت شد روی
narked up about
ناراحت شد و بالا رفت در مورد
narked feelings
احساسات ناراحتی
she was really narked about missing the concert.
او به خاطر از دست دادن کنسرت واقعا عصبانی بود.
he got narked when his friends canceled the plans.
او عصبانی شد وقتی که دوستانش برنامه ها را کنسل کردند.
don't get narked over small issues.
نگران مسائل کوچک نشوید.
she was narked at the way he spoke to her.
او از نحوه صحبت کردن او ناراحت بود.
he tends to get narked when things don't go his way.
او معمولا عصبانی می شود وقتی که همه چیز طبق خواسته اش پیش نمی رود.
they were narked by the constant delays.
آنها به دلیل تاخیرهای مداوم ناراحت بودند.
she was narked that nobody remembered her birthday.
او ناراحت بود که هیچ کس تولدش را به یاد نداشت.
he gets narked easily when he's tired.
وقتی خسته است، او به راحتی عصبانی می شود.
she tried not to get narked at the criticism.
او سعی کرد با انتقادها عصبانی نشود.
getting narked won't solve the problem.
عصبانی شدن مشکلی را حل نمی کند.
narked off
ناراحت شد
narked about
در مورد ناراحت شد
narked up
ناراحت شد و بالا رفت
narked at
ناراحت شد با
narked me
من را ناراحت کرد
narked him
او را ناراحت کرد
narked out
ناراحت شد و بیرون رفت
narked over
ناراحت شد روی
narked up about
ناراحت شد و بالا رفت در مورد
narked feelings
احساسات ناراحتی
she was really narked about missing the concert.
او به خاطر از دست دادن کنسرت واقعا عصبانی بود.
he got narked when his friends canceled the plans.
او عصبانی شد وقتی که دوستانش برنامه ها را کنسل کردند.
don't get narked over small issues.
نگران مسائل کوچک نشوید.
she was narked at the way he spoke to her.
او از نحوه صحبت کردن او ناراحت بود.
he tends to get narked when things don't go his way.
او معمولا عصبانی می شود وقتی که همه چیز طبق خواسته اش پیش نمی رود.
they were narked by the constant delays.
آنها به دلیل تاخیرهای مداوم ناراحت بودند.
she was narked that nobody remembered her birthday.
او ناراحت بود که هیچ کس تولدش را به یاد نداشت.
he gets narked easily when he's tired.
وقتی خسته است، او به راحتی عصبانی می شود.
she tried not to get narked at the criticism.
او سعی کرد با انتقادها عصبانی نشود.
getting narked won't solve the problem.
عصبانی شدن مشکلی را حل نمی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید