naviculars

[ایالات متحده]/nəˈvɪkjʊlə/
[بریتانیا]/nəˈvɪkjələr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکل قایق; قایق‌مانند
n. استخوان ناوی; ناوی

عبارات و ترکیب‌ها

navicular bone

استخوان ناویر

navicular syndrome

سندرم ناویر

navicular fracture

شکستگی ناویر

navicular navicular

ناویر نافی

navicular joint

مفصل ناویر

navicular area

ناحیه ناویر

navicular tendon

تاندون ناویر

navicular pain

درد ناویر

navicular drop

افتادگی ناویر

navicular assessment

ارزیابی ناویر

جملات نمونه

the navicular bone is crucial for foot movement.

استخوان نافیکولار برای حرکت پا بسیار مهم است.

injuries to the navicular can cause significant pain.

آسیب به استخوان نافیکولار می‌تواند باعث درد قابل توجهی شود.

doctors often examine the navicular for fractures.

پزشکان اغلب استخوان نافیکولار را برای بررسی شکستگی معاینه می‌کنند.

the navicular is located in the midfoot region.

استخوان نافیکولار در ناحیه میانه پا قرار دارد.

navicular syndrome is common in horses.

سندرم نافیکولار در اسب‌ها شایع است.

physical therapy can help with navicular injuries.

فیزیوتراپی می‌تواند به درمان آسیب‌های نافیکولار کمک کند.

navicular bones can be seen on x-rays.

استخوان‌های نافیکولار را می‌توان در عکسبرداری با اشعه ایکس مشاهده کرد.

proper footwear can protect the navicular area.

کفش مناسب می‌تواند از ناحیه نافیکولار محافظت کند.

navicular stress fractures are common in athletes.

شکستگی‌های فشاری نافیکولار در ورزشکاران شایع است.

the navicular plays a role in maintaining balance.

استخوان نافیکولار در حفظ تعادل نقش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید