nerving

[ایالات متحده]/ˈnɜːvɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnɜrvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حذف جزئی عصب؛ برش عصب

عبارات و ترکیب‌ها

nerving experience

تجربه اعصاب خوردن

nerving moment

لحظه اعصاب خوردن

nerving situation

شرایط اعصاب خوردن

nerving thought

فکر اعصاب خوردن

nerving task

وظیفه اعصاب خوردن

nerving challenge

چالش اعصاب خوردن

nerving encounter

برخورد اعصاب خوردن

nerving game

بازی اعصاب خوردن

nerving question

سوال اعصاب خوردن

nerving decision

تصمیم اعصاب خوردن

جملات نمونه

it's nerve-wracking to give a speech in front of a large audience.

ارائه دادن سخنرانی در مقابل یک مخاطب بزرگ می‌تواند بسیار استرس‌زا باشد.

waiting for the exam results was nerve-racking.

منتظر ماندن برای اعلام نتایج امتحان بسیار استرس‌زا بود.

she found the horror movie to be particularly nerve-wracking.

او فیلم ترسناک را به طور خاص استرس‌زا یافت.

he took a deep breath to calm his nerve-wracking anxiety.

او برای آرام کردن اضطراب استرس‌زایش نفس عمیقی کشید.

driving in heavy traffic can be quite nerve-wracking.

رانندگی در ترافیک سنگین می‌تواند بسیار استرس‌زا باشد.

her nerve-wracking performance left the audience in suspense.

اجرای استرس‌زا او مخاطبان را در حالت تعلیق قرار داد.

he enjoys the nerve-wracking thrill of extreme sports.

او از هیجان استرس‌زا ورزش‌های خطر لذت می‌برد.

preparing for the big presentation was a nerve-wracking experience.

آماده شدن برای ارائه بزرگ یک تجربه استرس‌زا بود.

the nerve-wracking silence in the room was palpable.

سکوت استرس‌زا در اتاق قابل لمس بود.

she faced a nerve-wracking decision that could change her life.

او با یک تصمیم استرس‌زا روبرو شد که می‌توانست زندگی‌اش را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید