i'm nervioso
من عصبیام
feeling nervioso
احساس عصبی بودن
don't be nervioso
عصبی نباش
so nervioso
خیلی عصبی
very nervioso
بسیار عصبی
a little nervioso
کمی عصبی
nervioso feeling
احساس عصبی
nervioso energy
انرژی عصبی
makes me nervioso
من را عصبی میکند
too nervioso
خیلی زیاد عصبی
i felt nervioso before my job interview, my hands were shaking.
من قبل از مصاحبه شغلی احساس عصبی بودن میکردم، دستهایم میلرزید.
the student looked nervioso when the teacher called on him.
دانجوی وقتی معلم از او سوال کرد، احساس عصبی بودن داشت.
she became nervioso as the deadline approached.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، او عصبی شد.
he always gets nervioso before taking an exam.
او همیشه قبل از امتحان دادن عصبی میشود.
the dog seemed nervioso during the thunderstorm.
سگ در طول طوفان احساس عصبی بودن داشت.
my sister was nervioso about her first day at work.
خواهر من در مورد اولین روز کاریاش احساس عصبی بودن داشت.
the surgeon appeared nervioso despite years of experience.
جراح با وجود سالها تجربه، احساس عصبی بودن داشت.
i get nervioso whenever i have to speak in public.
من هر وقت مجبورم در جمع صحبت کنم، احساس عصبی بودن میکنم.
the actors were nervioso opening night arrived.
بازیگران با رسیدن شب افتتاحیه، احساس عصبی بودن داشتند.
she sounded nervioso on the phone with her parents.
او در تلفن با والدینش احساس عصبی بودن داشت.
he seemed nervioso about meeting his girlfriend's father.
او در مورد ملاقات با پدر دوست دخترش احساس عصبی بودن داشت.
the new employee felt nervioso in his first week.
کارمند جدید در هفته اول خود احساس عصبی بودن داشت.
the couple looked nervioso waiting for the doctor's news.
زوج منتظر خبر دکتر، احساس عصبی بودن داشتند.
i was nervioso when i opened the mysterious letter.
من وقتی نامه مرموز را باز کردم، احساس عصبی بودن کردم.
the driver appeared nervioso after the near accident.
راننده پس از حادثه نزدیک، احساس عصبی بودن داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید