nictitated reflex
رفلکس پلک زدن
nictitated response
پاسخ پلک زدن
nictitated eyelids
پلک های پلک زدن
nictitated action
عمل پلک زدن
nictitated movement
حرکت پلک زدن
nictitated blink
چشمک پلک زدن
nictitated gaze
نگاه پلک زدن
nictitated signal
سیگنال پلک زدن
nictitated eye
چشم پلک زدن
nictitated reaction
واکنش پلک زدن
the owl nictitated slowly as it adjusted to the light.
بُوف بزرگ به آرامی چشمک زد زیرا با نور تطبیق کرد.
she nictitated in surprise when she saw the unexpected visitor.
او با دیدن مهمان غیرمنتظره، با تعجب چشمک زد.
as he spoke, she nictitated to show her understanding.
همانطور که صحبت می کرد، او برای نشان دادن درک خود چشمک زد.
the baby nictitated while trying to focus on the toy.
نوزاد در حالی که سعی می کرد روی اسباب بازی تمرکز کند، چشمک زد.
he nictitated frequently due to the bright sunlight.
او به دلیل نور خورشید شدید، اغلب چشمک می زد.
during the presentation, she nictitated nervously.
در طول ارائه، او به طرز عصبی چشمک زد.
the cat nictitated as it relaxed in the sun.
گربه در حالی که در آفتاب استراحت می کرد، چشمک زد.
he nictitated to clear his vision after waking up.
او برای پاک کردن دید خود بعد از بیدار شدن، چشمک زد.
she nictitated in disbelief at the shocking news.
او با ناباوری به خبر شوک آور، چشمک زد.
the bird nictitated as it preened its feathers.
پرنده در حالی که پرهای خود را مرتب می کرد، چشمک زد.
nictitated reflex
رفلکس پلک زدن
nictitated response
پاسخ پلک زدن
nictitated eyelids
پلک های پلک زدن
nictitated action
عمل پلک زدن
nictitated movement
حرکت پلک زدن
nictitated blink
چشمک پلک زدن
nictitated gaze
نگاه پلک زدن
nictitated signal
سیگنال پلک زدن
nictitated eye
چشم پلک زدن
nictitated reaction
واکنش پلک زدن
the owl nictitated slowly as it adjusted to the light.
بُوف بزرگ به آرامی چشمک زد زیرا با نور تطبیق کرد.
she nictitated in surprise when she saw the unexpected visitor.
او با دیدن مهمان غیرمنتظره، با تعجب چشمک زد.
as he spoke, she nictitated to show her understanding.
همانطور که صحبت می کرد، او برای نشان دادن درک خود چشمک زد.
the baby nictitated while trying to focus on the toy.
نوزاد در حالی که سعی می کرد روی اسباب بازی تمرکز کند، چشمک زد.
he nictitated frequently due to the bright sunlight.
او به دلیل نور خورشید شدید، اغلب چشمک می زد.
during the presentation, she nictitated nervously.
در طول ارائه، او به طرز عصبی چشمک زد.
the cat nictitated as it relaxed in the sun.
گربه در حالی که در آفتاب استراحت می کرد، چشمک زد.
he nictitated to clear his vision after waking up.
او برای پاک کردن دید خود بعد از بیدار شدن، چشمک زد.
she nictitated in disbelief at the shocking news.
او با ناباوری به خبر شوک آور، چشمک زد.
the bird nictitated as it preened its feathers.
پرنده در حالی که پرهای خود را مرتب می کرد، چشمک زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید