nippy

[ایالات متحده]/'nɪpɪ/
[بریتانیا]/'nɪpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرد؛ خنک و تند؛ سریع و چابک

عبارات و ترکیب‌ها

nippy weather

هواى سرد

nippy breeze

نسیم سرد

feeling nippy

احساس سرما

nippy morning

صبح سرد

nippy air

هوای سرد

جملات نمونه

a nippy fall day.

یک روز پاییزی خنک.

an exuberant, nippy puppy.

یک توله سگ پرانرژی و سرحال.

he used to be a very nippy scrum half.

او قبلاً یک نیم‌فصل بسیار چابک بود.

The nippy weather made her shiver.

هواى سرد باعث لرزش او شد.

He wore a nippy jacket to stay warm.

او برای گرم ماندن یک ژاکت چسبنده پوشید.

The nippy wind blew through the trees.

باد سرد از میان درختان وزید.

She sipped on her nippy cocktail at the party.

او در مهمانی جرعه‌ای از کوکتل سرد خود نوشید.

The nippy pace of the race left the runners breathless.

سرعت سریع مسابقه باعث شد دونده‌ها از نفس بیفتند.

The nippy little dog barked at strangers.

سگ کوچک و چابک به غریبه‌ها زوزه کشید.

The nippy sensation of the ice cream woke up her taste buds.

احساس سرد بستنی، حس چشه‌اش را بیدار کرد.

She wrapped herself in a nippy scarf to shield from the cold.

او برای محافظت از سرما، خود را با یک روسری سرد پوشاند.

The nippy air filled the room as she opened the window.

هواى سرد اتاق را پر کرد همانطور که او پنجره را باز کرد.

The nippy morning air invigorated her for the day ahead.

هواى سرد صبح آن را برای روز آینده پرانرژی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید