born nonmaritally
متولد شده خارج از ازدواج
living nonmaritally
زندگی کردن به صورت غیر زناشویی
nonmaritally, she raised three children on her own.
به صورت غیر زناشویی، او سه فرزند را به تنهایی بزرگ کرد.
the couple lived together nonmaritally for ten years.
این زوج ده سال بدون ازدواج با هم زندگی کردند.
nonmaritally bonded couples often face legal challenges.
زوجهایی که به صورت غیر زناشویی پیوند خوردهاند اغلب با چالشهای قانونی روبرو میشوند.
they started their business nonmaritally before getting married.
آنها قبل از ازدواج کسب و کارشان را به صورت غیر زناشویی شروع کردند.
nonmaritally cohabiting partners have different rights.
شرکایی که بدون ازدواج با هم زندگی میکنند حقوق متفاوتی دارند.
she chose to parent nonmaritally after the divorce.
او پس از طلاق تصمیم گرفت به صورت غیر زناشویی فرزندپروری کند.
nonmaritally committed partners can still build strong families.
شرکای متعهد غیر زناشویی میتوانند خانوادههای محکمی بسازند.
the law treats nonmaritally acquired property differently.
قانون با اموال غیر زناشویی رفتار متفاوتی دارد.
they raised their children nonmaritally in a loving home.
آنها فرزندانشان را به صورت غیر زناشویی در خانهای پر از محبت بزرگ کردند.
nonmaritally, they built a life together without legal ties.
به صورت غیر زناشویی، آنها بدون پیوند قانونی زندگی مشترکی ساختند.
some cultures accept nonmaritally relationships more openly.
برخی فرهنگها روابط غیر زناشویی را آزادتر میپذیرند.
nonmaritally acquired assets were divided in the settlement.
داراییهای غیر زناشویی در توافقنامه تقسیم شدند.
born nonmaritally
متولد شده خارج از ازدواج
living nonmaritally
زندگی کردن به صورت غیر زناشویی
nonmaritally, she raised three children on her own.
به صورت غیر زناشویی، او سه فرزند را به تنهایی بزرگ کرد.
the couple lived together nonmaritally for ten years.
این زوج ده سال بدون ازدواج با هم زندگی کردند.
nonmaritally bonded couples often face legal challenges.
زوجهایی که به صورت غیر زناشویی پیوند خوردهاند اغلب با چالشهای قانونی روبرو میشوند.
they started their business nonmaritally before getting married.
آنها قبل از ازدواج کسب و کارشان را به صورت غیر زناشویی شروع کردند.
nonmaritally cohabiting partners have different rights.
شرکایی که بدون ازدواج با هم زندگی میکنند حقوق متفاوتی دارند.
she chose to parent nonmaritally after the divorce.
او پس از طلاق تصمیم گرفت به صورت غیر زناشویی فرزندپروری کند.
nonmaritally committed partners can still build strong families.
شرکای متعهد غیر زناشویی میتوانند خانوادههای محکمی بسازند.
the law treats nonmaritally acquired property differently.
قانون با اموال غیر زناشویی رفتار متفاوتی دارد.
they raised their children nonmaritally in a loving home.
آنها فرزندانشان را به صورت غیر زناشویی در خانهای پر از محبت بزرگ کردند.
nonmaritally, they built a life together without legal ties.
به صورت غیر زناشویی، آنها بدون پیوند قانونی زندگی مشترکی ساختند.
some cultures accept nonmaritally relationships more openly.
برخی فرهنگها روابط غیر زناشویی را آزادتر میپذیرند.
nonmaritally acquired assets were divided in the settlement.
داراییهای غیر زناشویی در توافقنامه تقسیم شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید