nonplus

[ایالات متحده]/nɒnˈplʌs/
[بریتانیا]/nɑːnˈplʌs/

ترجمه

vt. گیج یا سردرگم کردن; گیج یا سردرگم کردن
n. حالت گیجی یا سردرگمی; سردرگمی یا گیجی; بن بست

عبارات و ترکیب‌ها

nonplus someone

مبهم کردن کسی

nonplus effect

اثر گیجی

nonplus reaction

واکنش گیج

nonplus situation

وضعیت گیج کننده

nonplus moment

لحظه گیج کننده

nonplus expression

حالت چهره گیج

nonplus look

نگاه گیج

nonplus state

حالت گیجی

nonplus remark

اظهار نظر گیج

nonplus answer

پاسخ گیج

جملات نمونه

his unexpected response managed to nonplus everyone in the room.

پاسخ غیرمنتظره او باعث شد همه در اتاق گیج شوند.

she was nonplussed by the sudden change in plans.

او با تغییر ناگهانی برنامه ها سردرگم شد.

the complex instructions seemed to nonplus the new employees.

به نظر می رسید دستورالعمل های پیچیده کارمندان جدید را گیج می کند.

his nonplussed expression indicated he didn't understand the joke.

حالت گیج او نشان می داد که شوخی را متوجه نشده است.

she tried to explain, but her words only served to nonplus him further.

او سعی کرد توضیح دهد، اما کلماتش فقط او را بیشتر گیج کرد.

the unexpected announcement left the audience nonplussed.

اعلامیه غیرمنتظره باعث شد مخاطبان گیج شوند.

despite his experience, the situation still managed to nonplus him.

با وجود تجربه او، این وضعیت هنوز هم توانست او را گیج کند.

the professor's lecture was so complex that it nonplussed many students.

سخنرانی استاد آنقدر پیچیده بود که بسیاری از دانش آموزان را گیج کرد.

she felt nonplussed when asked a question she couldn't answer.

وقتی از او سوالی پرسیده شد که نمی توانست پاسخ دهد، احساس سردرگمی کرد.

his nonplussed demeanor during the meeting raised eyebrows.

حالت گیج او در طول جلسه باعث تعجب دیگران شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید