nonvoting member
عضو غیر رای دهنده
nonvoting status
وضعیت غیر رای دهنده
nonvoting delegate
نماینده غیر رای دهنده
nonvoting shares
سهام غیر رای دهنده
nonvoting rights
حقوق غیر رای دهنده
nonvoting participant
شرکت کننده غیر رای دهنده
nonvoting position
موقعیت غیر رای دهنده
nonvoting role
نقش غیر رای دهنده
nonvoting agreement
توافقنامه غیر رای دهنده
nonvoting observer
مشاهد کننده غیر رای دهنده
the committee included several nonvoting members.
کمیته شامل چندین عضو غیر رایدهنده بود.
nonvoting shares do not grant shareholders any voting rights.
سهام غیر رایدهنده حق رای به سهامداران نمیدهد.
she attended the meeting as a nonvoting observer.
او به عنوان ناظر غیر رایدهنده در جلسه حضور داشت.
nonvoting positions can still influence decisions.
مناصب غیر رایدهنده هنوز هم میتوانند بر تصمیمات تأثیر بگذارند.
the organization has a policy for nonvoting members.
سازمان یک سیاست برای اعضای غیر رایدهنده دارد.
nonvoting delegates were present at the conference.
نمایندگان غیر رایدهنده در کنفرانس حضور داشتند.
he was appointed as a nonvoting advisor to the board.
او به عنوان مشاور غیر رایدهنده به هیئت مدیره منصوب شد.
nonvoting roles can provide valuable insights.
نقشهای غیر رایدهنده میتوانند بینشهای ارزشمندی ارائه دهند.
in some organizations, nonvoting members have specific duties.
در برخی سازمانها، اعضای غیر رایدهنده وظایف خاصی دارند.
the bylaws outline the rights of nonvoting participants.
مقررات اساسنامه حقوق شرکتکنندگان غیر رایدهنده را مشخص میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید