nonvoting

[ایالات متحده]/nɒnˈvəʊtɪŋ/
[بریتانیا]/nɑnˈvoʊtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در رأی‌گیری شرکت نکردن; فاقد حقوق رأی‌گیری; از رأی‌گیری خودداری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

nonvoting member

عضو غیر رای دهنده

nonvoting status

وضعیت غیر رای دهنده

nonvoting delegate

نماینده غیر رای دهنده

nonvoting shares

سهام غیر رای دهنده

nonvoting rights

حقوق غیر رای دهنده

nonvoting participant

شرکت کننده غیر رای دهنده

nonvoting position

موقعیت غیر رای دهنده

nonvoting role

نقش غیر رای دهنده

nonvoting agreement

توافقنامه غیر رای دهنده

nonvoting observer

مشاهد کننده غیر رای دهنده

جملات نمونه

the committee included several nonvoting members.

کمیته شامل چندین عضو غیر رای‌دهنده بود.

nonvoting shares do not grant shareholders any voting rights.

سهام غیر رای‌دهنده حق رای به سهامداران نمی‌دهد.

she attended the meeting as a nonvoting observer.

او به عنوان ناظر غیر رای‌دهنده در جلسه حضور داشت.

nonvoting positions can still influence decisions.

مناصب غیر رای‌دهنده هنوز هم می‌توانند بر تصمیمات تأثیر بگذارند.

the organization has a policy for nonvoting members.

سازمان یک سیاست برای اعضای غیر رای‌دهنده دارد.

nonvoting delegates were present at the conference.

نمایندگان غیر رای‌دهنده در کنفرانس حضور داشتند.

he was appointed as a nonvoting advisor to the board.

او به عنوان مشاور غیر رای‌دهنده به هیئت مدیره منصوب شد.

nonvoting roles can provide valuable insights.

نقش‌های غیر رای‌دهنده می‌توانند بینش‌های ارزشمندی ارائه دهند.

in some organizations, nonvoting members have specific duties.

در برخی سازمان‌ها، اعضای غیر رای‌دهنده وظایف خاصی دارند.

the bylaws outline the rights of nonvoting participants.

مقررات اساسنامه حقوق شرکت‌کنندگان غیر رای‌دهنده را مشخص می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید