notification

[ایالات متحده]/ˌnəʊtɪfɪ'keɪʃn/
[بریتانیا]/'notəfə'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اطلاع، اعلان، خبر.

عبارات و ترکیب‌ها

push notification

اعلان ارسال

email notification

اعلان ایمیل

delivery status notification

اطلاع رسانی وضعیت تحویل

notification message

پیام اعلان

جملات نمونه

notification of defective products

اطلاع‌رسانی در مورد محصولات معیوب

notification of depreciation method

اطلاع‌رسانی روش استهلاک

Can you give us some notification?

آیا می توانید به ما اطلاع رسانی دهید؟

Some grayware states the system modification notification in EULA, ...

برخی از نرم‌افزارهای خاکستری، اعلان تغییرات سیستم را در EULA بیان می‌کنند، ...

The applicant was so choked with excitement at the acceptance notification that he could hardly bring out a goodbye.

متقاضی آنقدر از هیجان در مورد اعلام پذیرش خفه شده بود که به سختی توانست خداحافظی کند.

None of the four people killed was identified pending (the) notification of relatives.

هیچ یک از چهار نفری که کشته شدند، تا زمان اطلاع رسانی به بستگان، شناسایی نشد.

Nevertheless, neutral Powers may not plead absence of notification, if it has been shown beyond question that they were in fact cognisant of the state of war.

با این حال، قدرت‌های بی‌طرف نمی‌توانند مدعی عدم اطلاع باشند، اگر ثابت شده باشد که آن‌ها واقعاً از وضعیت جنگ آگاه بوده‌اند.

Some grayware states the system modification notification in EULA, but many users do not pay attention to it.

برخی از نرم افزارهای خاکستری، اعلام تغییرات سیستم را در EULA ذکر می کنند، اما بسیاری از کاربران به آن توجه نمی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید