nuthouse

[ایالات متحده]/ˈnʌthaʊs/
[بریتانیا]/ˈnʌthaʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مؤسسه روانی
Word Forms
جمعnuthouses

عبارات و ترکیب‌ها

nuthouse escape

فرار از آسایشگاه

nuthouse resident

ساکن آسایشگاه

nuthouse behavior

رفتار در آسایشگاه

nuthouse staff

پرسنل آسایشگاه

nuthouse patient

بیمار آسایشگاه

nuthouse visit

بازدید از آسایشگاه

nuthouse theory

تئوری آسایشگاه

nuthouse case

موارد آسایشگاه

nuthouse story

داستان آسایشگاه

nuthouse life

زندگی در آسایشگاه

جملات نمونه

after the meeting, i felt like i was in a nuthouse.

بعد از جلسه، احساس می‌کردم مثل این‌که در یک آسایشگاه دیوانگان بودم.

he joked that his family was a nuthouse.

او شوخی کرد و گفت خانواده‌اش مثل یک آسایشگاه دیوانگان است.

working in that office felt like being in a nuthouse.

کار کردن در آن دفتر حس می‌شد مثل این‌که در یک آسایشگاه دیوانگان هستم.

sometimes i think my friends are running a nuthouse.

گاهی اوقات فکر می‌کنم دوستان من یک آسایشگاه دیوانگان را اداره می‌کنند.

the kids were so loud, it felt like a nuthouse.

بچه‌ها آنقدر بلند صحبت می‌کردند که حس می‌شد مثل یک آسایشگاه دیوانگان است.

when the arguments started, it turned into a nuthouse.

وقتی بحث‌ها شروع شد، تبدیل به یک آسایشگاه دیوانگان شد.

she called the party a nuthouse because of the chaos.

او به دلیل هرج و مرج، مهمانی را یک آسایشگاه دیوانگان نامید.

living with five roommates feels like a nuthouse.

زندگی با پنج هم‌اتاقی حس می‌شود مثل یک آسایشگاه دیوانگان.

his wild ideas made the project feel like a nuthouse.

ایده‌های وحشیانه‌اش باعث شد پروژه حس شود مثل یک آسایشگاه دیوانگان.

during finals week, the library felt like a nuthouse.

در طول هفته امتحانات، کتابخانه حس می‌شد مثل یک آسایشگاه دیوانگان.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید