madhouse

[ایالات متحده]/'mædhaʊs/
[بریتانیا]/'mædhaʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیمارستان روانی، مکان آشفته
Word Forms
جمعmadhouses

جملات نمونه

The office was a madhouse during the end-of-year sale.

دفتر در طول حراج سالانه به هرج و مرج تبدیل شده بود.

Living with five toddlers can feel like a madhouse.

زندگی با پنج کودک خردسال گاهی اوقات می‌تواند مانند یک هرج و مرج احساس شود.

The emergency room was a madhouse after the car accident.

پس از تصادف رانندگی، بخش اورژانس به هرج و مرج تبدیل شده بود.

Managing a team of creative individuals can sometimes feel like running a madhouse.

مدیریت یک تیم از افراد خلاق گاهی اوقات می‌تواند مانند اداره یک هرج و مرج احساس شود.

During the music festival, the entire town turned into a madhouse.

در طول جشنواره موسیقی، کل شهر به هرج و مرج تبدیل شد.

Trying to navigate the crowded subway during rush hour is like being in a madhouse.

سعی در عبور از متروی شلوغ در ساعات اوج ترافیک مانند قرار گرفتن در یک هرج و مرج است.

The kitchen was a madhouse with all the chefs rushing to prepare the dinner service.

آشپزخانه با تمام سرآشپزانی که برای آماده‌سازی سرویس شام عجله داشتند، به هرج و مرج تبدیل شده بود.

The shopping mall was a madhouse on Black Friday with everyone trying to get the best deals.

مرکز خرید در روز جمعه سیاه به هرج و مرج تبدیل شده بود، زیرا همه سعی داشتند بهترین معاملات را به دست آورند.

After the announcement of the new iPhone, the Apple store became a madhouse.

پس از اعلام آیفون جدید، فروشگاه اپل به هرج و مرج تبدیل شد.

Trying to organize a surprise party for her was like running a madhouse.

سعی در سازماندهی یک مهمانی غافلگیرانه برای او مانند اداره یک هرج و مرج بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید