nuzzled close
نزدیک چسبیدن
nuzzled up
بالا چسبیدن
nuzzled against
در برابر چسبیدن
nuzzled in
داخل چسبیدن
nuzzled together
در کنار هم چسبیدن
nuzzled softly
به آرامی چسبیدن
nuzzled gently
به ملایمت چسبیدن
nuzzled warmly
به گرمی چسبیدن
nuzzled sweetly
به شیرینی چسبیدن
nuzzled snugly
به راحتی چسبیدن
the cat nuzzled against my leg, seeking warmth.
گربه کناره پای من سرکج کرد و به دنبال گرما بود.
she nuzzled her baby gently, comforting him.
او به آرامی و با محبت سرش را به صورت نوزادش سایید و او را آرام کرد.
the puppy nuzzled its owner’s hand for affection.
سگ بچه برای نشان دادن علاقه، دست صاحبش را سرکج کرد.
he nuzzled into the pillow, trying to fall asleep.
او صورتش را در بالش فرو کرد و سعی کرد بخوابد.
the horse nuzzled its companion in the pasture.
اسب سرش را به صورت حیوانی که در کنارش در مراتع بود سایید.
she nuzzled closer to him during the movie.
او در حین تماشای فیلم به او نزدیکتر سرکج کرد.
the child nuzzled her teddy bear for comfort.
بچه برای آرامش، خرس عروسکی خود را سرکج کرد.
the dog nuzzled its nose into the snow.
سگ بینیاش را در برف سرکج کرد.
he nuzzled his face into her hair, inhaling her scent.
او صورتش را در موهای او فرو برد و عطرش را استشمام کرد.
the rabbit nuzzled the carrot, eager to eat.
خرگوش با اشتیاق برای خوردن، هویج را سرکج کرد.
nuzzled close
نزدیک چسبیدن
nuzzled up
بالا چسبیدن
nuzzled against
در برابر چسبیدن
nuzzled in
داخل چسبیدن
nuzzled together
در کنار هم چسبیدن
nuzzled softly
به آرامی چسبیدن
nuzzled gently
به ملایمت چسبیدن
nuzzled warmly
به گرمی چسبیدن
nuzzled sweetly
به شیرینی چسبیدن
nuzzled snugly
به راحتی چسبیدن
the cat nuzzled against my leg, seeking warmth.
گربه کناره پای من سرکج کرد و به دنبال گرما بود.
she nuzzled her baby gently, comforting him.
او به آرامی و با محبت سرش را به صورت نوزادش سایید و او را آرام کرد.
the puppy nuzzled its owner’s hand for affection.
سگ بچه برای نشان دادن علاقه، دست صاحبش را سرکج کرد.
he nuzzled into the pillow, trying to fall asleep.
او صورتش را در بالش فرو کرد و سعی کرد بخوابد.
the horse nuzzled its companion in the pasture.
اسب سرش را به صورت حیوانی که در کنارش در مراتع بود سایید.
she nuzzled closer to him during the movie.
او در حین تماشای فیلم به او نزدیکتر سرکج کرد.
the child nuzzled her teddy bear for comfort.
بچه برای آرامش، خرس عروسکی خود را سرکج کرد.
the dog nuzzled its nose into the snow.
سگ بینیاش را در برف سرکج کرد.
he nuzzled his face into her hair, inhaling her scent.
او صورتش را در موهای او فرو برد و عطرش را استشمام کرد.
the rabbit nuzzled the carrot, eager to eat.
خرگوش با اشتیاق برای خوردن، هویج را سرکج کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید