objectless

[ایالات متحده]/ˈɒbdʒɪktləs/
[بریتانیا]/ˈɑːbdʒɪktləs/

ترجمه

adj. بی‌هدف یا بی‌معنی؛ مانع دید نمی‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

objectless desire

تمایل بدون شیء

objectless state

حالت بدون شیء

objectless thought

فکر بدون شیء

objectless love

عشق بدون شیء

objectless experience

تجربه بدون شیء

objectless awareness

آگاهی بدون شیء

objectless perception

درک بدون شیء

objectless longing

اشتیاق بدون شیء

objectless meditation

مدیتیشن بدون شیء

objectless happiness

خوشبختی بدون شیء

جملات نمونه

the artist created an objectless painting that evoked deep emotions.

هنرمند یک نقاشی بی‌اشیا خلق کرد که احساسات عمیقی را برانگیخت.

in philosophy, the concept of objectless desire is often discussed.

در فلسفه، مفهوم هوس بی‌اشیا اغلب مورد بحث قرار می‌گیرد.

her objectless gaze seemed to look through me.

نگاه بی‌اشیا او به نظر می‌رسید که از من عبور می‌کند.

objectless thoughts can lead to a state of mindfulness.

افکار بی‌اشیا می‌توانند منجر به حالت ذهن‌آگاهی شوند.

he expressed an objectless longing for something he couldn't define.

او یک دل‌مشوقی بی‌اشیا برای چیزی که نمی‌توانست تعریف کند، ابراز کرد.

many poets write about objectless love and its complexities.

بسیاری از شاعران در مورد عشق بی‌اشیا و پیچیدگی‌های آن می‌نویسند.

her meditation focused on objectless awareness.

مدیتیشن او بر آگاهی بی‌اشیا متمرکز بود.

the concept of objectless happiness can be liberating.

مفهوم خوشبختی بی‌اشیا می‌تواند آزادکننده باشد.

he often experienced objectless joy during his morning walks.

او اغلب در طول پیاده‌روی‌های صبح خود، شادی بی‌اشیا را تجربه می‌کرد.

in art, objectless forms can challenge traditional perceptions.

در هنر، فرم‌های بی‌اشیا می‌توانند درک‌های سنتی را به چالش بکشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید