monitored

[ایالات متحده]/[ˈmɒnɪtərd]/
[بریتانیا]/[ˈmɒnɪtərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مراقبت کردن؛ نظارت کردن؛ بررسی منظم.؛ ردیابی و بررسی داده‌ها یا عملکرد.
v. (گذشته فعل monitor) نشان دهنده عمل نظارت.

عبارات و ترکیب‌ها

monitored closely

نظارت دقیق

monitored progress

پیشرفت نظارت شده

carefully monitored

نظارت دقیق

monitored system

سیستم نظارت شده

monitored data

داده‌های نظارت شده

being monitored

در حال نظارت

monitored performance

عملکرد نظارت شده

monitored environment

محیط نظارت شده

monitored levels

سطوح نظارت شده

constantly monitored

به طور مداوم نظارت شده

جملات نمونه

the patient's vital signs were closely monitored.

علائم حیاتی بیمار به دقت مورد نظارت قرار گرفت.

we monitored the website traffic for unusual activity.

ما ترافیک وب سایت را برای فعالیت غیرمعمول رصد کردیم.

the project's progress was regularly monitored by the team lead.

پیشرفت پروژه به طور منظم توسط سرگروه تیم رصد شد.

scientists monitored the earthquake's aftershocks.

دانشمندان، پس‌لرزه‌های زلزله را رصد کردند.

the security team monitored the surveillance cameras.

گروه امنیتی دوربین‌های نظارتی را رصد کرد.

the government monitored social media for potential threats.

دولت رسانه های اجتماعی را برای شناسایی تهدیدات احتمالی رصد کرد.

the child's behavior was monitored during the playdate.

رفتار کودک در طول قرار بازی رصد شد.

engineers monitored the bridge's structural integrity.

مهندسان یکپارچگی ساختاری پل را رصد کردند.

the stock market was monitored throughout the trading day.

بازار سهام در طول روز معاملاتی رصد شد.

the company monitored employee performance closely.

شرکت عملکرد کارکنان را به دقت رصد کرد.

the weather was monitored for signs of a storm.

هوا برای علائم طوفان رصد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید