obtruding

[ایالات متحده]/əbˈtruːdɪŋ/
[بریتانیا]/əbˈtruːdɪŋ/

ترجمه

v. تحمیل کردن خود بر دیگران

عبارات و ترکیب‌ها

obtruding thoughts

نگرش‌های مزاحم

obtruding noise

آوای مزاحم

obtruding presence

حضور مزاحم

obtruding opinions

نظرات مزاحم

obtruding images

تصاویر مزاحم

obtruding questions

سوالات مزاحم

obtruding ideas

ایده‌های مزاحم

obtruding behavior

رفتار مزاحم

obtruding feelings

احساسات مزاحم

obtruding factors

عوامل مزاحم

جملات نمونه

the loud music was obtruding on our conversation.

موسیقی بلند داشت مزاحم صحبت ما می‌شد.

he was obtruding his opinions on everyone at the meeting.

او داشت نظرات خود را به همه در جلسه تحمیل می‌کرد.

her obtruding presence made it hard to focus.

حضور آزاردهنده او باعث می‌شد تمرکز کردن سخت باشد.

the obtruding details in the painting caught my attention.

جزئیات آزاردهنده در نقاشی توجه من را جلب کرد.

he has a habit of obtruding his ideas during discussions.

او عادت دارد ایده‌های خود را در طول بحث‌ها تحمیل کند.

obtruding thoughts can disrupt your concentration.

افکار آزاردهنده می‌توانند تمرکز شما را مختل کنند.

the obtruding noise from the construction site was annoying.

سر و صدای آزاردهنده از محل ساخت و ساز آزاردهنده بود.

she felt his obtruding gaze as she walked by.

وقتی از کنارش رد می‌شد، نگاه خیره‌کننده او را احساس کرد.

obtruding questions can make people uncomfortable.

سوالات آزاردهنده می‌توانند افراد را ناراحت کنند.

he apologized for obtruding on their private conversation.

او برای مزاحمت در گفتگوهای خصوصی آنها عذرخواهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید