occludes vision
مسدود کردن دید
occludes light
مسدود کردن نور
occludes airflow
مسدود کردن جریان هوا
occludes blood
مسدود کردن خون
occludes passage
مسدود کردن راهرو
occludes sound
مسدود کردن صدا
occludes space
مسدود کردن فضا
occludes view
مسدود کردن منظره
occludes access
مسدود کردن دسترسی
occludes pathway
مسدود کردن مسیر
the thick fog occludes the view of the mountains.
مه غلیظ منظره کوهها را پنهان میکند.
in winter, snow often occludes the roads.
در زمستان، برف اغلب جادهها را مسدود میکند.
excessive fat can occlude blood vessels.
چربی بیش از حد میتواند رگهای خونی را مسدود کند.
her long hair occludes her face in the photograph.
موهای بلندش چهرهاش را در عکس پنهان میکند.
the tree branches occlude the sunlight.
شاخه های درخت نور خورشید را مسدود می کنند.
dust can occlude the filters in the air conditioning system.
گرد و غبار میتواند فیلترهای سیستم تهویه مطبوع را مسدود کند.
heavy smoke occludes the entrance to the building.
دود غلیظ ورودی ساختمان را پنهان میکند.
the cloud cover occludes the stars at night.
پوشش ابری ستارگان را در شب پنهان میکند.
the tumor occludes the airway, making it difficult to breathe.
تومور راه هوایی را مسدود میکند و تنفس را دشوار میکند.
she wore sunglasses that occluded her eyes from the bright sun.
او عینک آفتابی پوشیده بود که چشمانش را از نور خورشید محافظت میکرد.
occludes vision
مسدود کردن دید
occludes light
مسدود کردن نور
occludes airflow
مسدود کردن جریان هوا
occludes blood
مسدود کردن خون
occludes passage
مسدود کردن راهرو
occludes sound
مسدود کردن صدا
occludes space
مسدود کردن فضا
occludes view
مسدود کردن منظره
occludes access
مسدود کردن دسترسی
occludes pathway
مسدود کردن مسیر
the thick fog occludes the view of the mountains.
مه غلیظ منظره کوهها را پنهان میکند.
in winter, snow often occludes the roads.
در زمستان، برف اغلب جادهها را مسدود میکند.
excessive fat can occlude blood vessels.
چربی بیش از حد میتواند رگهای خونی را مسدود کند.
her long hair occludes her face in the photograph.
موهای بلندش چهرهاش را در عکس پنهان میکند.
the tree branches occlude the sunlight.
شاخه های درخت نور خورشید را مسدود می کنند.
dust can occlude the filters in the air conditioning system.
گرد و غبار میتواند فیلترهای سیستم تهویه مطبوع را مسدود کند.
heavy smoke occludes the entrance to the building.
دود غلیظ ورودی ساختمان را پنهان میکند.
the cloud cover occludes the stars at night.
پوشش ابری ستارگان را در شب پنهان میکند.
the tumor occludes the airway, making it difficult to breathe.
تومور راه هوایی را مسدود میکند و تنفس را دشوار میکند.
she wore sunglasses that occluded her eyes from the bright sun.
او عینک آفتابی پوشیده بود که چشمانش را از نور خورشید محافظت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید