oof moment
لحظه اِوف
oof sound
صدای اِوف
oof reaction
واکنش اِوف
oof feeling
احساس اِوف
oof face
چهره اِوف
oof expression
حالت چهره اِوف
oof noise
صدای مزاحم
oof game
بازی اِوف
oof slip
لغزش اِوف
oof, that was a tough workout!
وای، چه تمرین سختی بود!
she let out an oof when she stubbed her toe.
وقتی انگشت پا را به زمین زد، صدایی گفت."اوف".
oof, i can't believe how much that cost!
وای، باورم نمیشود چقدر هزینه داشت!
he exclaimed, "oof, that was unexpected!"
او گفت: "وای، این غیرمنتظره بود!"
oof, i really need to watch my diet.
وای، من واقعاً باید به رژیم غذاییام دقت کنم.
when she fell, she said, "oof!"
وقتی افتاد، گفت: "اوف!"
oof, that joke was a bit too much.
وای، آن شوخی کمی زیاد بود.
he felt an oof of pain after the injury.
او پس از آسیبدیدگی، احساس درد کرد.
oof, my back is killing me today.
وای، کمرم امروز دارد من را میکشد.
she sighed, "oof, i need a break."
او آهی کشید و گفت: "وای، به استراحت نیاز دارم."
oof moment
لحظه اِوف
oof sound
صدای اِوف
oof reaction
واکنش اِوف
oof feeling
احساس اِوف
oof face
چهره اِوف
oof expression
حالت چهره اِوف
oof noise
صدای مزاحم
oof game
بازی اِوف
oof slip
لغزش اِوف
oof, that was a tough workout!
وای، چه تمرین سختی بود!
she let out an oof when she stubbed her toe.
وقتی انگشت پا را به زمین زد، صدایی گفت."اوف".
oof, i can't believe how much that cost!
وای، باورم نمیشود چقدر هزینه داشت!
he exclaimed, "oof, that was unexpected!"
او گفت: "وای، این غیرمنتظره بود!"
oof, i really need to watch my diet.
وای، من واقعاً باید به رژیم غذاییام دقت کنم.
when she fell, she said, "oof!"
وقتی افتاد، گفت: "اوف!"
oof, that joke was a bit too much.
وای، آن شوخی کمی زیاد بود.
he felt an oof of pain after the injury.
او پس از آسیبدیدگی، احساس درد کرد.
oof, my back is killing me today.
وای، کمرم امروز دارد من را میکشد.
she sighed, "oof, i need a break."
او آهی کشید و گفت: "وای، به استراحت نیاز دارم."
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید