operationalizing

[ایالات متحده]/[ˈɒpərˈʃənəlaɪzɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈɑːpərˈʃənəlaɪzɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به مورد اجرا درآوردن؛ به حالت عملی درآوردن؛ عملیاتی کردن؛ تبدیل یک مفهوم یا نظریه به یک برنامه عملی یا مجموعه ای از اقدامات؛ پیاده سازی یک استراتژی یا فرآیند.

عبارات و ترکیب‌ها

operationalizing variables

عملیاتی کردن متغیرها

operationalizing the concept

عملیاتی کردن مفهوم

operationalizing success

عملیاتی کردن موفقیت

operationalizing research

عملیاتی کردن پژوهش

operationalizing a theory

عملیاتی کردن یک نظریه

operationalizing indicators

عملیاتی کردن شاخص‌ها

operationalizing the process

عملیاتی کردن فرآیند

operationalizing data

عملیاتی کردن داده‌ها

operationalizing assessment

عملیاتی کردن ارزیابی

operationalizing the framework

عملیاتی کردن چارچوب

جملات نمونه

we need to start operationalizing the new marketing strategy immediately.

ما باید بلافاصله استراتژی بازاریابی جدید را عملیاتی کنیم.

the first step is operationalizing the research findings into actionable steps.

اولین قدم، عملیاتی کردن یافته‌های تحقیقاتی به مراحل قابل اجرا است.

operationalizing the concept of "customer satisfaction" requires specific metrics.

عملیاتی کردن مفهوم «رضایت مشتری» نیازمند معیارهای خاص است.

the project team is focused on operationalizing the pilot program across all departments.

گروه پروژه بر روی عملیاتی کردن برنامه آزمایشی در تمام بخش‌ها متمرکز است.

operationalizing the theoretical framework involved defining key variables and indicators.

عملیاتی کردن چارچوب نظری شامل تعریف متغیرها و شاخص‌های کلیدی بود.

the challenge lies in operationalizing the vision into concrete goals and objectives.

چالش در عملیاتی کردن چشم‌انداز به اهداف و اهداف مشخص است.

we are operationalizing our sustainability commitments through several new initiatives.

ما تعهدات پایداری خود را از طریق چندین طرح جدید عملیاتی می‌کنیم.

operationalizing the feedback from user testing helped refine the product design.

عملیاتی کردن بازخورد از تست کاربر به پالایش طراحی محصول کمک کرد.

the success of the program depends on effectively operationalizing the training modules.

موفقیت برنامه به طور موثر به عملیاتی کردن ماژول‌های آموزشی بستگی دارد.

operationalizing the data security policy requires implementing new security protocols.

عملیاتی کردن سیاست امنیت داده‌ها نیازمند اجرای پروتکل‌های امنیتی جدید است.

the next phase involves operationalizing the sales process to improve efficiency.

فاز بعدی شامل عملیاتی کردن فرآیند فروش برای بهبود کارایی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید