authoritarian tyrant
ظالم خودکامه
dictatorial tyrant
ظالم دیکتاتور
the tyrant was able to regain Sicily.
ظالم توانست سیسیل را پس بگیرد.
her father was a tyrant and a bully.
پدرش یک ظالم و زورگو بود.
The tyrant was deaf to the entreaties of the slaves.
ظالم به خواهشهای بردگان بیتوجه بود.
He’s a tyrant with the blood of millions of innocent people on his hands.
او یک ظالم است که دستش به خون میلیونها انسان بیگناه آغشته است.
Tyrants always try to bring the people's movement for freedom under.
ظالمها همیشه سعی میکنند جنبش مردم برای آزادی را سرکوب کنند.
Her grandfather was a tyrant who insisted on absolute silence at the dinner table.
پدربزرگش یک ظالم بود که اصرار داشت در هنگام صرف شام سکوت مطلق برقرار باشد.
I won′t remain supperless, even though you refute every one of my imputations."The tyrant will always find a pretext for his tyranny.
من گرسنه نمیمانم، حتی اگر همهی اتهاماتم را رد کنید. ظالم همیشه بهانهای برای ظلم خود پیدا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید