organisers

[ایالات متحده]/'ɔ:gənaizə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سازمان دهنده؛ آغازگر؛ نهاد تشکیل دهنده.

عبارات و ترکیب‌ها

Event organiser

سازنده رویداد

جملات نمونه

I need to buy a new planner from the organiser store.

من نیاز دارم یک برنامه‌ریزی جدید از مغازه برگزار کننده بخرم.

The event organiser is responsible for coordinating all the details of the conference.

مسئولیت هماهنگی تمام جزئیات کنفرانس بر عهده برگزار کننده رویداد است.

She is the main organiser of the charity fundraiser.

او برگزار کننده اصلی کمک های خیریه است.

The wedding organiser helped plan every aspect of the ceremony.

برگزار کننده عروسی به برنامه ریزی تمام جنبه های مراسم کمک کرد.

The school organiser scheduled a meeting with the parents.

برگزار کننده مدرسه یک جلسه با والدین برنامه ریزی کرد.

The travel organiser arranged a guided tour of the city.

برگزار کننده سفر یک تور راهنمای شهر را ترتیب داد.

The event organiser booked the venue for the concert.

برگزار کننده رویداد محل برگزاری کنسرت را رزرو کرد.

The organiser of the workshop provided all the necessary materials.

برگزار کننده کارگاه تمام مواد لازم را ارائه کرد.

The community organiser helped residents come together for a neighborhood clean-up.

برگزار کننده جامعه به ساکنان کمک کرد تا برای پاکسازی محله گرد هم آیند.

The organiser of the competition distributed prizes to the winners.

برگزار کننده مسابقه جوایز را بین برندگان توزیع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید