orientalism

[ایالات متحده]/ˌɔːrɪˈɛntəlɪzəm/
[بریتانیا]/ˌɔrɪˈɛntəlɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مطالعه فرهنگ‌ها و زبان‌های شرقی؛ ویژگی‌ها یا آداب و رسوم مردم شرقی

عبارات و ترکیب‌ها

cultural orientalism

غربی‌گرایی فرهنگی

academic orientalism

شرق‌شناسی آکادمیک

orientalism critique

انتقاد از شرق‌شناسی

postcolonial orientalism

شرق‌شناسی پساستعماری

orientalism studies

مطالعات شرق‌شناسی

orientalism discourse

گفتمان شرق‌شناسی

visual orientalism

شرق‌شناسی بصری

orientalism theory

نظریه شرق‌شناسی

literary orientalism

شرق‌شناسی ادبی

historical orientalism

شرق‌شناسی تاریخی

جملات نمونه

orientalism has influenced western art for centuries.

شرق‌شناسی برای قرن‌ها بر هنر غربی تأثیر گذاشته است.

the study of orientalism reveals cultural biases.

مطالعه شرق‌شناسی نشان‌دهنده تعصبات فرهنگی است.

many scholars critique the concept of orientalism.

بسیاری از محققان مفهوم شرق‌شناسی را مورد انتقاد قرار می‌دهند.

orientalism can shape perceptions of eastern cultures.

شرق‌شناسی می‌تواند نحوه درک فرهنگ‌های شرقی را شکل دهد.

she wrote a thesis on the impact of orientalism in literature.

او تز دکترای خود را در مورد تأثیر شرق‌شناسی در ادبیات نوشت.

orientalism often romanticizes eastern traditions.

شرق‌شناسی اغلب سنت‌های شرقی را رمانتیک می‌کند.

critics argue that orientalism perpetuates stereotypes.

منتقدان استدلال می‌کنند که شرق‌شناسی کلیشه‌ها را تداوم می‌بخشد.

understanding orientalism is crucial for cultural studies.

درک شرق‌شناسی برای مطالعات فرهنگی بسیار مهم است.

orientalism is a topic of debate among historians.

شرق‌شناسی موضوع بحثی در بین مورخان است.

the exhibition showcased works influenced by orientalism.

نمایشگاه آثاری را که تحت تأثیر شرق‌شناسی بودند، به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید