orientated

[ایالات متحده]/ˈɔːrɪənteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɔriənˌteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی orientate؛ به سمت یا در جهت یک نقطه خاص قرار دادن یا هدایت کردن؛ جهت یک چیز را تعیین کردن؛ به یک وضعیت خاص سازگار یا تنظیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

goal orientated

هدف‌گرا

result orientated

نتیجه‌گرا

customer orientated

مشتری‌محور

service orientated

خدمات‌محور

team orientated

تیم‌محور

performance orientated

عملکرد محور

solution orientated

راه‌حل‌محور

market orientated

بازار محور

task orientated

وظیفه‌محور

value orientated

ارزش‌محور

جملات نمونه

our company is customer orientated.

شرکت ما مشتری‌پسند است.

she is very goal orientated in her work.

او در کارش بسیار هدف‌گرا است.

he has an outcome orientated approach to projects.

او رویکردی متمرکز بر نتایج به پروژه‌ها دارد.

the training program is skill orientated.

برنامه آموزشی مهارت‌محور است.

this strategy is market orientated.

این استراتژی بازارمحور است.

we need to be more service orientated.

ما باید بیشتر خدمات‌محور باشیم.

his research is user orientated.

تحقیقات او کاربرمحور است.

the workshop will be problem orientated.

کارگاه مشكلات‌محور خواهد بود.

her teaching style is student orientated.

سبک آموزش او دانش‌آموزمحور است.

the new policy is community orientated.

سیاست جدید، اجتماع‌محور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید