oscitancy

[ایالات متحده]/ˈɒsɪtənsɪ/
[بریتانیا]/ˈɑsɪtənsɪ/

ترجمه

n. خواب آلودگی; بی‌تحرکی; بی‌تفاوتی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

oscitancy response

پاسخگویی اسکیاتانسی

oscitancy behavior

رفتار اسکیاتانسی

oscitancy reflex

رفلکس اسکیاتانسی

oscitancy effect

اثر اسکیاتانسی

oscitancy study

مطالعه اسکیاتانسی

oscitancy phenomenon

پدیده‌ی اسکیاتانسی

oscitancy trigger

فعال‌ساز اسکیاتانسی

oscitancy rate

نرخ اسکیاتانسی

oscitancy analysis

تجزیه‌وتحلیل اسکیاتانسی

oscitancy frequency

تکرار اسکیاتانسی

جملات نمونه

his constant oscitancy during meetings frustrated the team.

رفتار بی‌قرار و مضطرب او در طول جلسات، تیم را ناامید کرد.

the teacher noticed her student's oscitancy and decided to change the lesson plan.

معلم متوجه بی‌قراری دانش‌آموز خود شد و تصمیم گرفت برنامه درس را تغییر دهد.

oscitancy can be a sign of boredom or fatigue.

بی‌قراری می‌تواند نشانه‌ای از خستگی یا بی‌حوصلگی باشد.

to combat oscitancy, he took short breaks during his study sessions.

برای مقابله با بی‌قراری، او در طول جلسات مطالعه خود استراحت‌های کوتاهی می‌کرد.

her oscitancy during the lecture was quite noticeable.

بی‌قراری او در طول سخنرانی کاملاً قابل توجه بود.

he tried to hide his oscitancy by drinking coffee.

او سعی کرد بی‌قراری خود را با نوشیدن قهوه پنهان کند.

oscitancy in class can lead to missing important information.

بی‌قراری در کلاس می‌تواند منجر به از دست دادن اطلاعات مهم شود.

she felt embarrassed by her oscitancy in front of her peers.

او به دلیل بی‌قراری خود در مقابل همسالانش احساس شرمسندگی کرد.

to prevent oscitancy, he engaged actively in discussions.

برای جلوگیری از بی‌قراری، او به طور فعال در بحث‌ها شرکت کرد.

his oscitancy was a clear indication that he needed more sleep.

بی‌قراری او نشانه‌ای واضح بود که به خواب بیشتری نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید