ossifying tissue
فتوسازی بافت
slowly ossifying
در حال فتوسازی به آرامی
ossifying process
فرآیند فتوسازی
ossifying cartilage
غضروف در حال فتوسازی
ossifying bones
استخوانهای در حال فتوسازی
severely ossifying
فتوسازی شدید
ossifying condition
وضعیت فتوسازی
further ossifying
فتوسازی بیشتر
ossifying structures
ساختارهای در حال فتوسازی
the patient's wrist was slowly ossifying due to prolonged immobilization.
مچ دست بیمار به دلیل بیحرکتی طولانی مدت به آرامی در حال استخوانشدن بود.
repeated trauma can lead to ossifying cartilage in the joints.
آسیبهای مکرر میتواند منجر به غضروف استخوانساز در مفاصل شود.
doctors are concerned about the ossifying process in his spine.
پزشکان نگران روند استخوانشدن در ستون فقرات او هستند.
the ossifying tissue was confirmed through an x-ray.
بافت استخوانساز از طریق رادیوگرافی تأیید شد.
early diagnosis can sometimes halt the ossifying progression.
تشخیص زودهنگام گاهی اوقات میتواند روند استخوانشدن را متوقف کند.
the ossifying lesion required surgical intervention.
ضایعه استخوانساز نیاز به مداخله جراحی داشت.
we observed a significant ossifying change after the injury.
ما یک تغییر قابل توجه استخوانساز پس از آسیب مشاهده کردیم.
the ossifying condition limited his range of motion.
وضعیت استخوانساز دامنه حرکتی او را محدود کرد.
medication aims to slow down the ossifying reaction.
دارو برای کند کردن واکنش استخوانساز هدف دارد.
the child's growth plate was beginning to ossify.
صفحه رشد کودک شروع به استخوانشدن کرد.
further investigation is needed to determine the cause of the ossifying tissue.
برای تعیین علت بافت استخوانساز به بررسی بیشتر نیاز است.
ossifying tissue
فتوسازی بافت
slowly ossifying
در حال فتوسازی به آرامی
ossifying process
فرآیند فتوسازی
ossifying cartilage
غضروف در حال فتوسازی
ossifying bones
استخوانهای در حال فتوسازی
severely ossifying
فتوسازی شدید
ossifying condition
وضعیت فتوسازی
further ossifying
فتوسازی بیشتر
ossifying structures
ساختارهای در حال فتوسازی
the patient's wrist was slowly ossifying due to prolonged immobilization.
مچ دست بیمار به دلیل بیحرکتی طولانی مدت به آرامی در حال استخوانشدن بود.
repeated trauma can lead to ossifying cartilage in the joints.
آسیبهای مکرر میتواند منجر به غضروف استخوانساز در مفاصل شود.
doctors are concerned about the ossifying process in his spine.
پزشکان نگران روند استخوانشدن در ستون فقرات او هستند.
the ossifying tissue was confirmed through an x-ray.
بافت استخوانساز از طریق رادیوگرافی تأیید شد.
early diagnosis can sometimes halt the ossifying progression.
تشخیص زودهنگام گاهی اوقات میتواند روند استخوانشدن را متوقف کند.
the ossifying lesion required surgical intervention.
ضایعه استخوانساز نیاز به مداخله جراحی داشت.
we observed a significant ossifying change after the injury.
ما یک تغییر قابل توجه استخوانساز پس از آسیب مشاهده کردیم.
the ossifying condition limited his range of motion.
وضعیت استخوانساز دامنه حرکتی او را محدود کرد.
medication aims to slow down the ossifying reaction.
دارو برای کند کردن واکنش استخوانساز هدف دارد.
the child's growth plate was beginning to ossify.
صفحه رشد کودک شروع به استخوانشدن کرد.
further investigation is needed to determine the cause of the ossifying tissue.
برای تعیین علت بافت استخوانساز به بررسی بیشتر نیاز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید