ouchy moment
لحظه دردناک
ouchy spot
منطقه دردناک
ouchy feeling
احساس درد
ouchy pain
درد شدید
ouchy injury
آسیب دردناک
ouchy bump
خارشی دردناک
ouchy area
ناحیه دردناک
ouchy back
کمر درد
ouchy toe
انگشت دردناک
ouchy bruise
کبودی دردناک
that was an ouchy fall.
آن سقوط دردناک بود.
be careful, that corner is really ouchy!
مراقب باش، آن گوشه خیلی دردناکه!
i got an ouchy cut while cooking.
در حین آشپزی یک برش دردناک گرفتم.
his ouchy comment hurt her feelings.
حرف دردناک او باعث ناراحتی او شد.
this new shoe is a bit ouchy.
این کفش جدید کمی دردناک است.
the ouchy bruise took weeks to heal.
کبودی دردناک هفتهها طول کشید تا بهبود یابد.
she made an ouchy mistake in her report.
او یک اشتباه دردناک در گزارش خود مرتکب شد.
my ouchy back needs a massage.
پشت دردناک من به ماساژ نیاز دارد.
he gave me an ouchy look when i said that.
وقتی آن را گفتم، به من نگاهی دردناک کرد.
the ouchy truth can be hard to accept.
حقیقت دردناک ممکن است پذیرش آن دشوار باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید