ouchy

[ایالات متحده]/ˈaʊ.tʃi/
[بریتانیا]/ˈaʊ.tʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عصبی یا تحریک‌پذیر

عبارات و ترکیب‌ها

ouchy moment

لحظه دردناک

ouchy spot

منطقه دردناک

ouchy feeling

احساس درد

ouchy pain

درد شدید

ouchy injury

آسیب دردناک

ouchy bump

خارشی دردناک

ouchy area

ناحیه دردناک

ouchy back

کمر درد

ouchy toe

انگشت دردناک

ouchy bruise

کبودی دردناک

جملات نمونه

that was an ouchy fall.

آن سقوط دردناک بود.

be careful, that corner is really ouchy!

مراقب باش، آن گوشه خیلی دردناکه!

i got an ouchy cut while cooking.

در حین آشپزی یک برش دردناک گرفتم.

his ouchy comment hurt her feelings.

حرف دردناک او باعث ناراحتی او شد.

this new shoe is a bit ouchy.

این کفش جدید کمی دردناک است.

the ouchy bruise took weeks to heal.

کبودی دردناک هفته‌ها طول کشید تا بهبود یابد.

she made an ouchy mistake in her report.

او یک اشتباه دردناک در گزارش خود مرتکب شد.

my ouchy back needs a massage.

پشت دردناک من به ماساژ نیاز دارد.

he gave me an ouchy look when i said that.

وقتی آن را گفتم، به من نگاهی دردناک کرد.

the ouchy truth can be hard to accept.

حقیقت دردناک ممکن است پذیرش آن دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید