outland

[ایالات متحده]/ˈaʊt.lænd/
[بریتانیا]/ˈaʊt.lænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دور یا دورافتاده
n. سرزمین نزدیک به مرز؛ مرزنشین
Word Forms
جمعoutlands

عبارات و ترکیب‌ها

outland adventure

ماجراجویی در سرزمین‌های دوردست

outland journey

سفر در سرزمین‌های دوردست

outland exploration

اکتشاف سرزمین‌های دوردست

outland experience

تجربه در سرزمین‌های دوردست

outland territory

سرزمین‌های دوردست

outland region

منطقه سرزمین‌های دوردست

outland culture

فرهنگ سرزمین‌های دوردست

outland landscape

مناظر سرزمین‌های دوردست

outland realm

حوزه سرزمین‌های دوردست

outland myth

افسانه‌های سرزمین‌های دوردست

جملات نمونه

many outland adventures await those who seek them.

بسیاری از ماجراهای دورافتاده در انتظار کسانی هستند که به دنبال آنها باشند.

outland cultures often have unique traditions.

فرهنگ‌های دورافتاده اغلب سنت‌های منحصر به فردی دارند.

traveling to outland destinations can be exciting.

سفر به مقاصد دورافتاده می‌تواند هیجان‌انگیز باشد.

she dreams of exploring outland territories.

او از کاوش در سرزمین‌های دورافتاده رویای دارد.

outland experiences can broaden your horizons.

تجربیات دورافتاده می‌توانند افق دید شما را گسترش دهند.

he found inspiration in outland landscapes.

او در مناظر دورافتاده الهام گرفت.

outland cuisine offers flavors you won't find at home.

غذاهای دورافتاده طعم‌هایی را ارائه می‌دهند که در خانه پیدا نمی‌کنید.

she enjoys reading about outland myths and legends.

او از خواندن درباره اسطوره‌ها و افسانه‌های دورافتاده لذت می‌برد.

outland wildlife can be fascinating to observe.

زندگی وحشی دورافتاده می‌تواند جالب باشد.

he has friends from outland regions.

او دوستانی از مناطق دورافتاده دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید