overbalancing

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈbælənsiŋ/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈbælənsiŋ/

ترجمه

v. (برای) از دست دادن تعادل و افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

overbalancing act

عمل عدم تعادل

overbalancing issue

مشکل عدم تعادل

overbalancing factor

عامل عدم تعادل

overbalancing risk

ریسک عدم تعادل

overbalancing strategy

استراتژی عدم تعادل

overbalancing tendency

تمایل به عدم تعادل

overbalancing behavior

رفتار عدم تعادل

overbalancing effect

اثر عدم تعادل

overbalancing problem

مشکل عدم تعادل

overbalancing challenge

چالش عدم تعادل

جملات نمونه

his excitement was overbalancing his ability to think rationally.

اشتیاق او باعث می‌شد که توانایی‌اش در تفکر منطقی را تحت‌الشعاع قرار دهد.

overbalancing in a conversation can lead to misunderstandings.

برتری گرفتن در یک مکالمه می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

the team's strategy was overbalancing their strengths and weaknesses.

استراتژی تیم، نقاط قوت و ضعف آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌داد.

she felt overbalancing emotions during the presentation.

او در طول ارائه، احساسات شدید و غلبه‌کننده را تجربه کرد.

overbalancing the budget can lead to financial issues.

عدم تعادل در بودجه می‌تواند منجر به مشکلات مالی شود.

his enthusiasm was overbalancing the team's focus on the project.

اشتیاق او باعث می‌شد که تمرکز تیم بر روی پروژه را تحت‌الشعاع قرار دهد.

overbalancing in one area can affect the overall performance.

برتری گرفتن در یک حوزه می‌تواند بر عملکرد کلی تأثیر بگذارد.

the dancer was overbalancing during the performance.

رقصنده در طول اجرا از تعادل خارج شده بود.

overbalancing can cause accidents in sports activities.

عدم تعادل می‌تواند باعث بروز حوادث در فعالیت‌های ورزشی شود.

he realized that overbalancing his work and life was unsustainable.

او متوجه شد که عدم تعادل بین کار و زندگی‌اش غیرقابل تحمل است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید