overrepresented

[ایالات متحده]/[ˌoʊvərˈreprɪzɛntɪd]/
[بریتانیا]/[ˌoʊvərˈreprɪzɛntɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجود در تناسب بیشتر از آنچه مورد انتظار یا طبیعی تلقی می‌شود؛ دارای تأثیر یا حضوری نامتناسباً بزرگ.
v. (بودن) به گونه‌ای نشان داده شدن که بیشتر از آنچه مورد انتظار یا طبیعی تلقی می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

overrepresented groups

گروه‌های بیش از حد نمایان

are overrepresented

بیش از حد نمایان هستند

overrepresentation exists

بیش از حد نمایان بودن وجود دارد

overrepresented populations

جمعیت‌های بیش از حد نمایان

being overrepresented

بیش از حد نمایان بودن

overrepresented in data

در داده‌ها بیش از حد نمایان هستند

overrepresented historically

به طور تاریخی بیش از حد نمایان

overrepresented significantly

به طور قابل توجهی بیش از حد نمایان

overrepresented minorities

اقلیت‌های بیش از حد نمایان

overrepresented samples

نمونه‌های بیش از حد نمایان

جملات نمونه

certain demographics are often overrepresented in the criminal justice system.

گروه‌های جمعیتی خاص اغلب در سیستم عدالت کیفری بیش از حد نمایان هستند.

women are overrepresented in nursing and other caring professions.

زنان در حرفه‌های پرستاری و سایر حرفه‌های مراقبت بیش از حد نمایان هستند.

students from low-income backgrounds are overrepresented in remedial classes.

دانشجویانی که از پس‌زمینه اقتصادی پایین می‌آیند، در کلاس‌های بازگشتی بیش از حد نمایان هستند.

minority groups are frequently overrepresented in prison populations.

گروه‌های اقلیت اغلب در جمعیت زندانیان بیش از حد نمایان هستند.

individuals with disabilities are overrepresented in unemployment statistics.

افرادی که دارای معلولیت هستند، در آمار بیکاری بیش از حد نمایان هستند.

young people are overrepresented in traffic accident fatalities.

جوانان در تلفات تصادفات رانندگی بیش از حد نمایان هستند.

the data showed that older adults were overrepresented in hospital admissions.

داده‌ها نشان داد که افراد مسن در پذیرش بیمارستان بیش از حد نمایان بودند.

historically, men have been overrepresented in leadership roles in business.

در طول تاریخ، مردان در نقش‌های رهبری در کسب و کار بیش از حد نمایان بوده‌اند.

the study found that rural communities were overrepresented in agricultural accidents.

مطالعه نشان داد که جوامع روستایی در تصادفات کشاورزی بیش از حد نمایان بودند.

people with a history of mental health issues are overrepresented in homelessness.

افرادی که سابقه مشکلات سلامت روان دارند، در بی‌خانمانی بیش از حد نمایان هستند.

the survey revealed that white employees were overrepresented in senior management.

نظرسنجی نشان داد که کارمندان سفیدپوست در مدیریت ارشد بیش از حد نمایان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید