overwork

[ایالات متحده]/əʊvə'wɜːk/
[بریتانیا]/'ovɚ'wɝk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. بیش از حد کار کردن
vt. بیش از حد کار کردن
n. بار کاری بیش از حد

جملات نمونه

Overwork is the ruination of his health.

اضرار سلامتی او ناشی از کار بیش از حد است.

I hope you’re not overworking that poor boy.

امیدوارم آن پسر فقیر را بیش از حد کار نکرانید.

was acclimatized by long hours to overwork;

به دلیل ساعات طولانی کار، به کار زیاد عادت کرده بود.

executives who are overworked and worried.

مدیرانی که بیش از حد کار می‌کنند و نگران هستند.

The doctor said I must cut overwork out.

دکتر گفت من باید کار بیش از حد را کنار بگذارم.

Anyone with a brain knows that overwork leads to decreased efficiency.

هر کسی که مغزی دارد می‌داند که کار بیش از حد منجر به کاهش بهره‌وری می‌شود.

a white-haired pioneer, her face gaunt from overwork and worry.

یک پیشگام با موهای سفید، چهره‌اش به دلیل فرسودگی و نگرانی لاغر و تحلیل رفته بود.

Her already debilitated constitution is being further weakened by overwork and smoking.

قواى جسمانى او که از قبل ضعیف بود، به دلیل اضافه کار و استعمال دخانیات بیشتر تضعیف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید