pallid

[ایالات متحده]/ˈpælɪd/
[بریتانیا]/ˈpælɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمرنگ، فاقد نشاط.

عبارات و ترکیب‌ها

pallid skin

پوست رنگ‌پریده

pallid complexion

پوست رنگ‌پریده

جملات نمونه

the pallid face of the invalid.

چهره رنگ پریده بیمار.

She had a pallid look.

او چهره‌ای رنگ‌پریده داشت.

a pallid ray of winter sun.

یک پرتو رنگ‌پریده خورشید زمستانی.

make...seem pallid by comparsion

با مقایسه... رنگ‌پریده به نظر برسد.

Some excerpts from a Renaissance mass are spatchcocked into Gluck’s pallid Don Juan music.

برخی از گزیده‌های یک مس مذهب رنسانس به طور غیرمعمول در موسیقی پالت رنگ پریده دون خوان گلک گنجانده شده اند.

Mrs. Tremaine grew more and more worried at his pallid face and stertorous breathing.

خانم ترمین بیشتر و بیشتر نگران چهره رنگ‌پریده و تنفس خروشان او شد.

Capsule subglobose, leathery, pallid, cinereous-luteous or cinereous-brunescent, surface usually with densely squarrulose macula or smooth, loculicidally dehiscent.

کپسول نیم کره ای، چرمی، رنگ پریدگی، خاکستری زرد یا قهوه ای خاکستری، سطح معمولاً با لکه های متراکم و پوست دار یا صاف، به صورت محفظه ای باز.

As her illness worsened her skin took on a pallid, greenish, lurid appearance. More often the term describes what shocks because of its terrible and ghastly nature:

با بدتر شدن بیماری‌اش، پوستش رنگ پریدگی، سبز و وحشتناکی به خود گرفت. اغلب این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که به دلیل طبیعت وحشتناک و ترسناکش شوکه‌کننده است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید