white as snow
سفید مانند برف
white lie
دروغ مصلحتی
white wedding dress
لباس عروس سفید
white noise
نویز سفید
white-collar worker
کارمند اداری
white house
کاخ سفید
black and white
سیاه و سفید
white wine
شراب سفید
snow white
برف سفید
white paper
مقوای سفید
egg white
سفیده تخم مرغ
pure white
سفید خالص
white light
نور سفید
white hair
موهای سفید
white cast iron
چدن سفید
white man
مرد سفیدپوست
white powder
پودر سفید
white horse
اسب سفید
white pollution
آلودگی سفید
white people
قوم سفید
white collar
یقه سفید
white shirt
پیراهن سفید
white sugar
قند سفید
white matter
ماده سفید
a coarse white powder.
یک پودر سفید زبر.
an earful of white noise.
گوش شنیدن حجم زیادی از نویز سفید.
the glaze of the white cups.
لکههای سفید رنگ روی فنجانها
a white flag was hoisted.
یک پرچم سفید برافراشته شد.
an immaculate white suit.
یک کت و شلوار سفید بینقص
a white muslin dress.
یک لباس سفید از جنس ماسلین
a pristine white shirt.
یک پیراهن سفید تمیز و بینقص
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید