palmtop

[ایالات متحده]/ˈpɑːlm.tɒp/
[بریتانیا]/ˈpɑːlm.tɑːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کامپیوتر کوچک قابل حمل که برای قرار گرفتن در کف دست طراحی شده است
Word Forms
جمعpalmtops

عبارات و ترکیب‌ها

palmtop computer

کامپیوتر دستی

palmtop device

دستگاه دستی

palmtop application

برنامه کاربردی دستی

palmtop software

نرم‌افزار دستی

palmtop gaming

بازی‌های دستی

palmtop technology

فناوری دستی

palmtop navigation

ناوبری دستی

palmtop organizer

سازمان‌دهنده دستی

palmtop reader

خواننده دستی

palmtop features

ویژگی‌های دستی

جملات نمونه

i use my palmtop to take notes during meetings.

من از دستیار جیبی‌ام برای یادداشت‌برداری در جلسات استفاده می‌کنم.

the palmtop has many useful applications for students.

دستیار جیبی برنامه‌های کاربردی مفیدی برای دانش‌آموزان دارد.

he bought a new palmtop for his business trips.

او یک دستیار جیبی جدید برای سفرهای کاری خود خرید.

my palmtop connects to the internet easily.

دستیار جیبی من به راحتی به اینترنت متصل می‌شود.

she prefers using a palmtop over a laptop for portability.

او ترجیح می‌دهد به جای لپ‌تاپ از دستیار جیبی به دلیل قابلیت حمل آن استفاده کند.

the palmtop's battery life is impressive.

عمر باتری دستیار جیبی بسیار چشمگیر است.

he often plays games on his palmtop during breaks.

او اغلب در زمان استراحت در دستیار جیبی خود بازی می‌کند.

using a palmtop makes it easy to stay organized.

استفاده از دستیار جیبی باعث می‌شود سازماندهی آسان‌تر شود.

the palmtop's touchscreen is very responsive.

صفحه لمسی دستیار جیبی بسیار پاسخگو است.

she downloaded several e-books on her palmtop.

او چندین کتاب الکترونیکی را در دستیار جیبی خود دانلود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید