palsies

[ایالات متحده]/ˈpɔːlziːz/
[بریتانیا]/ˈpɔlzis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فلج، به ویژه حالتی که بر حرکت تأثیر می‌گذارد

عبارات و ترکیب‌ها

facial palsies

فلج عصب صورت

cerebral palsies

فلج مغزی

palsy symptoms

علائم فلج

palsy treatment

درمان فلج

palsy diagnosis

تشخیص فلج

palsy awareness

آگاهی از فلج

palsy therapy

درمان توانبخشی فلج

palsy causes

علت فلج

palsy research

تحقیقات در مورد فلج

palsy support

حمایت از افراد مبتلا به فلج

جملات نمونه

he was diagnosed with cerebral palsy at a young age.

او در سن جوانی به فلج مغزی مبتلا شد.

palsies can affect movement and coordination.

فلج‌ها می‌توانند بر حرکت و هماهنگی تأثیر بگذارند.

she learned to adapt to her palsies through therapy.

او از طریق درمان یاد گرفت که با فلج خود سازگار شود.

palsies may result from various neurological disorders.

فلج‌ها ممکن است ناشی از اختلالات عصبی مختلف باشند.

support groups can help those with palsies feel less isolated.

گروه‌های حمایتی می‌توانند به افرادی که دچار فلج هستند کمک کنند تا احساس کنند کمتر منزوی هستند.

physical therapy is essential for managing palsies.

فیزیوتراپی برای مدیریت فلج ضروری است.

many children with palsies can lead fulfilling lives.

بسیاری از کودکانی که دچار فلج هستند می‌توانند زندگی رضایت‌بخشی داشته باشند.

understanding palsies can help improve patient care.

درک فلج‌ها می‌تواند به بهبود مراقبت از بیمار کمک کند.

research on palsies is crucial for developing new treatments.

تحقیقات در مورد فلج برای توسعه درمان‌های جدید بسیار مهم است.

people with palsies often require assistive devices.

افرادی که دچار فلج هستند اغلب به وسایل کمکی نیاز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید