pangloss

[ایالات متحده]/pæŋɡlɒs/
[بریتانیا]/pæŋɡlɔːs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به‌صورت خوش‌بینی‌افراطی؛ بسیار خوش‌بین
v. حاضر: panglosses؛ گذشته: panglossed؛ حاضر شرکتی: panglossing
abbr. ساختار موازی برای دروازه‌های شبکه‌ای اتصال به سیستم‌های باز
n. فردی که به‌طور کاملاً خوش‌بینانه دید می‌کند و نواقص را نادیده می‌گیرد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

panglossian optimism

پانگلوسیانی امیدواری

panglossian belief

پانگلوسیانی باور

panglossian view

پانگلوسیانی دیدگاه

panglossian theory

پانگلوسیانی نظریه

panglossian fallacy

پانگلوسیانی اشتباه

panglossian perspective

پانگلوسیانی دیدگاه

panglossian stance

پانگلوسیانی ایستادگی

panglossian attitude

پانگلوسیانی نگرش

panglossian worldview

پانگلوسیانی دیدگاه جهانی

panglossian philosophy

پانگلوسیانی فلسفه

جملات نمونه

his panglossian outlook prevented him from seeing the obvious risks.

نگاه پانگلوسی‌اش او را از دیدن خطرات واضح جلوگیری کرد.

critics dismissed his naive optimism as purely panglossian.

انتقادات او را به عنوان امیدواری بی‌خردانه‌اش به طور کامل پانگلوسی‌انه تلقی کردند.

we cannot afford to take a panglossian approach to this crisis.

ما نمی‌توانیم در مواجهه با این بحران رویکردی پانگلوسی داشته باشیم.

the article offers a sharp critique of panglossian economics.

این مقاله به اقتصاد پانگلوسی به شکلی تیز و قاطع انتقاد می‌کند.

she remained panglossian despite the mounting evidence to the contrary.

او باقی ماند پانگلوسی در حالی که شواهد متعددی علیه آن وجود داشت.

he was mocked for his panglossian belief in human perfectibility.

او به خاطر باور پانگلوسی‌اش به کمال بشری مورد خنده قرار گرفت.

the movie satirizes a panglossian society blind to its own flaws.

فیلم جامعه‌ای پانگلوسی را که نسبت به خاموشی‌های خود نادیده گرفته است، تمسخر می‌کند.

such a panglossian interpretation ignores the harsh reality of history.

چنین تفسیری پانگلوسی‌ای به واقعیت سخت تاریخ توجه نمی‌کند.

investors were warned against a panglossian view of the market.

سرمایه‌گذاران هشدار داده شدند که نسبت به بازار نگاهی پانگلوسی داشته باشند.

the politician's speech was full of panglossian platitudes.

خطابه سیاستمدار پر از اظهارات پانگلوسی بود.

a panglossian complacency has settled over the administration.

خیم‌خویی پانگلوسی بر اداره حاکم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید