parch

[ایالات متحده]/pɑːtʃ/
[بریتانیا]/pɑrtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را خشک کردن، به ویژه با گرما\nvi. خشک یا بی آب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

parch soil

خاک خشک

parch throat

گلو خشک

parch land

زمین خشک

parch earth

زمین خشک

parch body

بدن خشک

parch lips

لب‌های خشک

parch skin

پوست خشک

parch air

هوا خشک

parch grass

چمن خشک

parch crops

محصولات خشک

جملات نمونه

the sun can parch the earth during the hot summer months.

خورشید می‌تواند زمین را در طول ماه‌های گرم تابستان خشک کند.

without water, the plants began to parch and wilt.

بدون آب، گیاهان شروع به خشک شدن و پژمردن کردند.

she felt her throat parch after speaking for hours.

بعد از ساعت‌ها صحبت کردن، گلویش احساس خشکی کرد.

the wind can parch the skin if you’re not careful.

اگر مراقب نباشید، باد می‌تواند پوست را خشک کند.

he drank a lot of water to relieve the parched feeling.

او برای رفع احساس خشکی، آب زیادی نوشید.

farmers worry that a prolonged drought will parch their crops.

کشاورزان نگرانند که خشکسالی طولانی مدت محصولات آنها را خشک کند.

the parched landscape stretched out before them.

منظره خشک‌شده در برابر آنها گسترده شده بود.

after the long hike, his lips were parched and cracked.

بعد از پیاده‌روی طولانی، لب‌هایش خشک و ترک خورده بودند.

the parched soil desperately needed rain.

خاک خشک به شدت به باران نیاز داشت.

she used lotion to combat her parched skin.

او از لوسیون برای مقابله با خشکی پوستش استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید