pater

[ایالات متحده]/ˈpeitə/
[بریتانیا]/ˈpetɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پدر

عبارات و ترکیب‌ها

paternal figure

شخصیت پدری

paternal authority

قدرت پدری

جملات نمونه

the pater gives her fifty pounds a year as a dress allowance.

پدر سالانه پنجاه پوند به عنوان کمک هزینه لباس به او می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید