patriotiques

[ایالات متحده]/ˌpætriˈɒtɪks/
[بریتانیا]/ˌpætriˈɑːtɪks/

ترجمه

adj. وطن‌پسند (فرم جمع)؛ دارای یا نشان‌دهنده عشق و حمایت زیادی برای کشور خود.

جملات نمونه

he expressed his patriotic feelings during the speech.

او در سخنرانی احساسات وطن‌پرست خود را بیان کرد.

the crowd sang patriotic songs at the stadium.

جمهور در ورزشگاه آوازهای وطن‌پرست خواند.

they performed a patriotic duty by serving the nation.

آنها با خدمت به کشور، یک وظیفه وطن‌پرستی را انجام دادند.

education should include patriotic education for the youth.

آموزش باید آموزش وطن‌پرستی برای نوجوانان را شامل می‌شود.

the veterans have a patriotic spirit that inspires us.

جنگزده‌ها روح وطن‌پرستی دارند که ما را الهام می‌بخشد.

we should support our patriotic heroes.

ما باید به ایثارگران وطن‌پرست خود حمایت کنیم.

flag raising is a common patriotic act in schools.

پرچم‌گذاری یک عمل وطن‌پرستی رایج در مدارس است.

the museum exhibits various patriotic symbols.

موزه نمادهای مختلف وطن‌پرستی را نمایش می‌دهد.

she is known for her patriotic fervor.

او به خاطر اشتیاق وطن‌پرستی‌اش معروف است.

true patriotic citizens vote in every election.

حقیقی وطن‌پرستان در هر انتخابات رأی می‌دهند.

the movement was driven by patriotic motives.

این جنبش توسط دلایل وطن‌پرستی محرک بود.

he refused to betray his patriotic principles.

او از خیانت به اصول وطن‌پرستی‌اش پشیمان شد.

writing patriotic poetry was his hobby.

نوشتن شعر وطن‌پرستی علیه سرگرمی‌اش بود.

this is a matter of patriotic honor.

این یک مسئله افتخار وطن‌پرستی است.

such actions are considered patriotic service.

چنین اقداماتی به عنوان خدمت وطن‌پرستی در نظر گرفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید