pausa

[ایالات متحده]/ˈpɔːzə/
[بریتانیا]/ˈpɔːzə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استراحت؛ وقفه؛ توقف

جملات نمونه

let's take a pausa from work and have some coffee.

بیایید کمی وقفه از کار داشته باشیم و قهوه بنوشیم.

the speaker paused for a short pausa before continuing.

سخنرانی برای مدتی کوتاه قبل از ادامه دادن مکث کرد.

we need a pausa in the negotiations to reconsider our position.

ما به یک وقفه در مذاکرات برای بازنگری در موضع خود نیاز داریم.

there was a brief pausa when the music stopped.

وقتی موسیقی متوقف شد، وقفه کوتاهی وجود داشت.

she pressed the button to insert a pausa in the recording.

او دکمه را فشار داد تا وقعه ای را در ضبط وارد کند.

the movie has a pausa for commercials.

فیلم برای تبلیغات وقفه دارد.

we should take a pausa from this difficult discussion.

ما باید از این بحث دشوار کمی وقفه داشته باشیم.

the trainer recommended a short pausa between exercises.

مربی یک وقفه کوتاه بین تمرینات توصیه کرد.

there's a natural pausa in the conversation.

یک وقفه طبیعی در مکالمه وجود دارد.

the composer indicated a pausa of four beats.

آهنگساز یک وقفه چهار ضربه نشان داد.

let's make a pausa and continue tomorrow.

بیایید کمی وقفه داشته باشیم و فردا ادامه دهیم.

the programmer added a pausa in the software execution.

برنامه‌نویس یک وقفه در اجرای نرم‌افزار اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید