peregrinating

[ایالات متحده]/ˈpɛrɪɡnɪteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɛrɪɡnɪteɪtɪŋ/

ترجمه

v. سفر کردن یا سرگردانی از جایی به جای دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

peregrinating traveler

سیر کننده

peregrinating through nature

سیر کردن در طبیعت

peregrinating the globe

سیر کردن جهان

peregrinating adventurer

سیر کننده ماجراجو

peregrinating wanderer

سیر کننده گردشی

peregrinating explorers

سیر کننده کاوشگران

peregrinating paths

مسیرهای سیر کننده

peregrinating journeys

سفر های سیر کننده

peregrinating landscapes

مناظر سیر کننده

peregrinating experiences

تجربیات سیر کننده

جملات نمونه

after peregrinating through europe, she finally returned home.

پس از سفر در اروپا، او بالاخره به خانه بازگشت.

he spent the summer peregrinating across the mountains.

او تابستان را در حال سفر در کوه‌ها گذراند.

peregrinating through the city, they discovered hidden gems.

در حالی که در شهر سفر می‌کردند، گوهر پنهانی را کشف کردند.

she enjoys peregrinating to new places every year.

او از سفر به مکان‌های جدید هر سال لذت می‌برد.

the artist spent years peregrinating for inspiration.

هنرمند سال‌ها به دنبال الهام سفر کرد.

peregrinating along the coast, they found a beautiful beach.

در حالی که در امتداد ساحل سفر می‌کردند، یک ساحل زیبا پیدا کردند.

he feels alive when peregrinating through the wilderness.

وقتی در طبیعت وحشی سفر می‌کند، احساس زنده بودن می‌کند.

peregrinating with friends adds joy to the journey.

سفر با دوستان شادی را به سفر اضافه می‌کند.

they spent the weekend peregrinating in the countryside.

آنها آخر هفته را در حال سفر در حومه شهر گذراندند.

peregrinating around the world was her lifelong dream.

سفر در اطراف جهان رویای مادام العمر او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید